شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٧٤ - دلائل عدليه
حالا به نظر ما كه عدليه هستيم،اين وجوب طاعت و معرفت به حكم عقل است.عقل مىگويد:اگر مولى و صاحب اختيار تو،تو را به چيزى دستور داد واجب است كه از او اطاعت كنى و همان عقل مىگويد اطاعت بدون معرفت نشايد.
پس مقدمتا بايد بروى تكاليف را بشناسى تا بعد بتوانى اطاعت كنى.
اما به نظر شما آقايان اشاعره وجوب طاعت و معرفت عقلى نيست،ما از شما مىپرسيم:به چه دليل اطاعت اوامر و نواهى الهى واجب است؟به چه دليل معرفت تكاليف واجب است؟
به ناچار بايد بگوئيد اين وجوب شرعى است و از راه امر خود شارع ثابت مىگردد به اينكه شارع فرموده:
«أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»
ما نقل كلام مىكنيم به اين امر شارع مىگوئيم:
اين هم يك امر است و واجب الإطاعة،به كدام دليل اطاعت اين امر واجب است؟آيا به حكم عقل است يا بدليل شرعى ديگر؟
اگر به حكم عقل است فهو المطلوب كه وجوب طاعت بالاخره منتهى مىشود به حكم عقل و اگر شرعى باشد نقل كلام به او مىكنيم و مىگوئيم به چه دليل اطاعت اين امر واجب است.و هكذا فيتسلسل و تا بىنهايت مىرود و به جائى نمىرسيم كه متوقف شويم، مگر بپذيريم كه وجوب طاعت عقلى است و متوقف بر امر شارع نيست و تسلسل هم كه باطل است.
بلكه ما ادعاى برترى داريم و آن اينكه:
تمام اديان آسمانى و تمام واجبات و محرمات الهى ثبوتش متوقف است بر ثبوت حسن و قبح عقلى،و اگر شرعى باشد مستلزم تسلسل است و تسلسل هم باطل است.
زيرا اگر عقل نگويد كذب قبيح است و صدق حسن و مولاى حكيم كار قبيح نمىكند ما از كجا بفهميم كه خداوند،در اين وعدهها