شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٤ - ب معناى دوم - لذت و الم
قبيح است و يا خواب با شكم سير قبيح است كه منظره يا ولوله متعلق فعل انسان است و نوم فعل انسان است و متصف به قبح شدهاند.
بعد مىفرمايد:حسن و قبح به اين معناى ثانى دائرۀ وسيعى دارد و اشياء به لحاظ حسن و قبح به معناى لذت و الم منقسم مىشوند به سه قسم.به تعبير ديگر،انسان با تجربيات طولانى كه دارد و با قوۀ عقلى كه خداوند به او داده است مىتواند اشياء را تقسيم كند به سه قسم:
١-امورى كه بالفعل داراى حسن يا قبح هستند مانند امثله فوق كه فلان صوت حسن است و فلان صوت قبيح است«ان انكر- الاصوات لصوت الحمير».
٢-امورى كه بالفعل نه داراى حسن هستند و نه داراى قبح ولى بلحاظ عواقب حسن يا سوئى كه دارند انسان آنها را متصف به حسن و قبيح مىكند.
٣-امورى كه بالفعل قبيح است و نفس از او مشمئز و متنفر است و لكن به لحاظ عواقب مثبت و خوبى كه دارد عقل ما او را حسن مىشمارد يعنى لذتبخش و ملايم با طبع منتهى نه به لحاظ حال بلكه به لحاظ آينده مثلا آشاميدن و سركشيدن داروى تلخ بالفعل مورد تنفر انسان است و انسان بدش مىآيد ولى به لحاظ آثار خوبى كه در آينده دارد كه سلامتى و راحتى را به انسان برمىگرداند عقل مىگويد اين كار خوبى است،يا مثلا جراحى و قطع عضو بالفعل مورد تنفر انسان است و انسان دلش نمىخواهد كه جراحى شود و يا عضوى از اعضاى بدن او كه فاسد شده قطع شود ولى عقل حسابگر او مىگويد اگر جراحى نشوى يا فلان عضو فاسد بدن قطع نشود،مرض تو را مىكشد.به ناچار براى رسيدن به سلامتى و حيات به اين جراحى و قطع عضو تن درمىدهد.و يا بالعكس اى چهبسا كارى بالفعل حسن و لذتآور است اما به لحاظ اثرات سوء