شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٤٧ - ٣- - چهار سؤال و جواب
١-آيا عقل نظرى و عملى دو حقيقت جدا هستند و در وجود انسان دو نيروى عاقله وجود دارد كه يكى درك مىكند امور نظرى و قواعد نظرى را و ديگرى مدرك امور عملى است و يا يك حقيقت دارند.
جواب:مىفرمايد اينها دو واقعيت جدا نيستند و يك حقيقتند.
توضيح ذلك:خداوند در باطن ما انسانها يك قوۀ عاقله و مدرك كليات آفريده و كليات را تماما بتوسط آن ادراك مىكنيم منتهى مدركات اين نيروى باطنى متفاوت است.گاهى مدركات او از امور نظرى است يعنى امورى كه ينبغى ان يعلم.و گاهى مدركات او از امور عملى است يعنى امورى كه ينبغى ان يفعل او يترك.به لحاظ اين دو دسته مدركات نام او را عقل نظرى و عملى گذاشتهايم و الا دو قوۀ مدركۀ كليات جداگانه در انسان نيست.
٢-آيا مدرك حسن و قبح افعال عقل عملى است يا عقل نظرى؟
جواب:مىفرمايد:مدرك حسن و قبح بالمعنى الاول يعنى كمال و نقص عقل نظرى است زيرا كمال بودن و نقص بودن از امورى هستند كه اولا و بالذات دانستن و شناختن آنها مطلوب است و ينبغى ان يعلم هستند نه از امورى كه ينبغى ان يفعل.آرى هنگامى كه عقل نظرى كمال بودن يا نقص بودن يك كارى را درك كرد بدنبال او عقل عملى وارد ميدان مىشود و فقط در محدوده افعال اختياريه نه متعلقات آنها حكم مىكند.به اينكه هرآنچه را عقل نظرى كمال تشخيص داده ينبغى ان يفعل و هر كارى را كه نقص دانسته ينبغى ان يترك يعنى عقل عملى به انسان مىگويد:اين كمال را تحصيل كن و در خودت ايجاد كن آن نقص را طرح كن و از خودت دور كن پس عقل عملى در حكم خودش از عقل نظرى كمك گرفت كما سياتى فى الامر الرابع.
و همچنين مدرك حسن و قبح بالمعنى الثانى هم عقل نظرى است.زيرا ملائمت و منافرت با طبع يا مصلحت داشتن و نداشتن اولا