شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٤١ - تنبيه
گوناگون حكم مىكنند به كمال بودن يا نقص بودن آن و اصلا لازم نيست كه حكم كنند بلكه اگر هيچ انسان مدركى هم نباشد آن كمال يا نقص سر جاى خود هست.مثلا علم يك كمال است،جهل يك نقص است،ايمان يك كمال است و كفر يك نقص است و...خواه مدركى باشد يا نه و همه انسانها حكم مىكنند به كمال بودن آن.
و اما حسن و قبح بالمعنى الثانى يعنى ملائمت و ناملايمت با نفس از امور واقعيه نيست و واقعيت خارجى ندارد بلكه تابع ادراك و سليقهها و طبيعتها است و لذا به اختلاف سليقهها مختلف است.
برخى از امور هست كه در نزد همگان ملائم با نفس است چون همه در اين سليقه مشتركند و برخى از امور نزديك دسته ملائم با نفس است و نزد دسته ديگر ناملايم است چون سليقهها مختلف است فى المثل يك بوى معينى يا مزه معينى يا منظره معينى يا صوت معينى به نظر يك فرد يا يك عده حسن و لذتبخش است ولى به نظر بعضى ديگر المزا و نفرتآور است چون سليقهها و نظرها مختلف هستند و هركسى چيزى را مىپسندد:
يكى درد و يكى درمان پسندد
يكى وصل و يكى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
و خلاصه اينكه حسن و قبح به معناى ثانى يك صفت واقعى و خارجى براى اشياء نيست كه در خارج براى آن شىء ثابت باشد همانند كمال و نقص،بلكه يك امر اعتبارى است و تابع ادراك انسان است و اگر انسانى نبود و يا حيوان ديگرى كه اين سليقه و ذوق را داشته باشد نبود از اين ادراك و حسن و قبح و ملائمت هم خبرى نبود.
و هذا مثل:ما نحن فيه را تشبيه مىكنند به آن مطلبى كه جديدا دانشمندان علوم طبيعى در فيزيك ثابت كردهاند و آن اينكه: