شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢١ - ٢- - مرحله ثانيه
اعتقادمان به عدالت خداوند عدليه مىخوانند.
اين مرحلۀ اول جاى بحث از آن در علم شريف كلام است و اگر در علم اصول مطرح مىشود،صرفا بعنوان يكى از مبادى تصديقيه مبحث اصولىها است كه بحث از ملازمه باشد.
٢-مرحلۀ ثانيه:
پس از اينكه قبول كرديم كه افعال بعضىها ذاتا حسن و بعضى ديگر ذاتا قبيح هستند و حسن و قبح،يك امر واقعى است حال اين بحث مطرح مىشود كه آيا عقل ما استقلالا و بدون كمك گرفتن از شرع مقدس مىتواند حسن و قبح افعال را ادراك كند يا خير؟
برفرض اينكه بتواند ادراك كند آيا ما حق داريم بدون رسيدن بيانى از شارع برطبق ادراك عقل رفتار كنيم،يعنى كارى را كه عقل حسن تشخيص مىدهد مرتكب شويم و كارى را كه قبيح تشخيص مىدهد ترك كنيم يا اينكه بايد دست روى دست بگذاريم و منتظر خطاب شارع باشيم و حق نداريم به اين ادراك عقل ترتيب اثر بدهيم؟
در اين مرحله،طرف بحث اخباريين با اصوليين هستند.
اخباريين مىگويند:افعال حسن و قبح ذاتى دارند ولى عقل ما استقلالا توان درك آنها را ندارد بلكه بايد منتظر بيان شارع باشيم چون عقل ما خطا مىكند و ممكن است كارى را كه در واقع حسن دارد قبيح بداند او بالعكس.
اما اصوليين مىگويند:در برخى از افعال و كارها عقل ما استقلالا حسن يا قبح را ادراك مىنمايد و نيازى به بيان شارع ندارد.
اين مرحله هم جاى بحثش در علم اصول نيست بلكه مربوط به علم كلام است و اگر در اصول مطرح مىشود صرفا بعنوان يك مبدأ تصديقى است و از اصول موضوعه است،يعنى با فرض تمكن عقل از اين ادراك ما بحث مىكنيم.