شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٧٦ - ٧- - الشرط المتأخر
مثلا نماز واجبى است كه داراى ١١ جزء است اين اجزا آنا فانا وجود مىيابند يعنى در آن اول تكبيرة الاحرام گفته مىشود و در آن بعدى وارد قرائت و خواندن حمد و سوره مىشويم و در لحظۀ بعد وارد ركوع و...حال در مثل نماز فعلى شدن تكليف به جزء اول يعنى تكبيرة الاحرام مثلا و هكذا نسبت به يكايك اجزاء بعدى مراعى و مشروط است به اينكه آن آخرين جزء از اين مركب يعنى سلام نماز هم تحقق يابد و اين مكلف هم از اول تا آخر واجد شرائط بوده باشد يعنى حياة،قدرت،عقل و...داشته باشد چون اجزا بهم مرتبطند و واجب ارتباطى است نه استقلالى.حال در ما نحن فيه همچنين است يعنى حكمى كه از شارع صادر شده و مقيد به شرط متأخر است اين حكم وقتى فعلى من جميع الجهات مىشود كه آن شرط متأخرى كه شارع فرض حصول آن را نموده و حكم كرده است، حاصل شود و تحقق يابد.و همانطورىكه در واجب مركب تدريجى مولى فرض حصول و تحقق بقيۀ اجزا را مىنمايد و سپس تكبيرة الاحرام را برفرض حصول ساير اجزا،واجب مىگرداند آنهم بنحو وجوب فعلى،همچنين در ما نحن فيه هم كه وجوب مشروط به آمدن شرط متأخر است مولى فرض حصول شرط را در آينده مىكند و وجوب فعلى را براى واجب درست مىنمايد لذا از همينالان وجوب فعلى است نه اينكه فعليت آن مراعى باشد تا حين آمدن شرط متأخر پس باز هم توانستيم شرط متأخر را تصوير كنيم.
مرحوم مظفر مىفرمايد:بنظر من اين تصويرى كه استادم از شرط متأخر عرضه نمودند مورد اشكال مىباشد و لكن چون بنا بر اختصار است از بيان آن صرفنظر مىكنيم.
(در پايان كلامى از صاحب محاضرات نقل مىكنيم:فمرة يكون قيدا لها بوجوده المتأخر مثل ان يأمر المولى باكرام زيد مثلا فعلا بشرط مجىء عمرو غدا فان المجعول فيه هو حصة خاصة من الوجوب و هو الحصة المقيدة بمجيء عمرو غدا فاذا تحقق القيد