شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٧٨ - معناى ملازمه حكم عقل و شرع
المبحث الثالث:ملازمۀ بين حكم عقل و شرع
مطالبى كه تا بحال در مبحث اول و مبحث ثانى گفتيم،هيچكدام مستقيما مسئله اصولى ما نبودند بلكه جنبۀ مقدمهاى داشتند و جاى بحث از آنها هم در علم اصول نيست.
ولى مقدمة ذكر كرديم تا كاملا مطلب واضح شود،آنكه بحث اصولى است همين مبحث سوم است كه سخن از ملازمه باشد.
نخست اشارهاى به تاريخچۀ مسئله مىكنيم و سپس ملازمه را معنا مىكنيم و سپس نظرات علماء را و سپس نظر خودمان را و در پايان هم يك بحث ديگر مطرح مىكنيم.
اما تاريخچه مسئله:شيخ انصارى«ره»در مطارح الانظار فرمودهاند:تا زمان فاضل تونى(ملا عبد الله تونى«فردوسى»كه در اواخر زمان شيخ بهائى و مير داماد بوده و صاحب كتاب«وافيه الاصول»است و وى اخبارى مسلك بوده)مشهور علماء مسئله را به عنوان«ادراك العقل للحسن و القبح» مطرح مىكردند،و ظاهرا اولين كسى كه سخن از ملازمه را مطرح نمود،جناب فاضل تونى بوده،كه مىگفت:عقل ما حسن و قبح اشياء را ادراك مىكند ولى ملازمهاى نيست بين حكم عقل و حكم شرع و پس از وى سائر علماء بهمين عنوان ملازمه مسئله را طرح كردهاند.
[معناى ملازمه حكم عقل و شرع]
اما معناى ملازمه:
چنانكه در اول ملازمات گذشت،معناى ملازمه اين است كه:
«اگر عقل حكم نمود به حسن يا قبح كارى،آيا همان عقل حكم مىكند به اينكه لازمۀ اين حكم من آن است كه شرع هم برطبق حكم من حكم كند يا نه؟»
به عبارت ديگر:آيا بين حكم عقل و شرع ملازمه هست كه بر هر چيزى عقل حكم كرد شرع هم حكم كند يا نه؟