شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٧٧ - المبحث الثانى ادراك العقل للحسن و القبح
و ما بوسيلۀ همين تفسير ايجاد صلح مىكنيم بين اخباريين و اصوليين،و اگر مرادشان تفسير ثالث باشد،اين را در مبحث حجت خواهيم بحث نمود،و اگر مرادشان تفسير ثانى باشد،اين را در مبحث سوم بحث خواهيم كرد كه همين بحث بعدى باشد.
و اما اگر مرادشان تفسير اولى باشد،يعنى حسن و قبح عقلى و ذاتى را قبول دارند،اما مىگويند عقل ما حق ندارد و نمىتواند اين امور را ادراك كند،ما مىگوئيم اين سخن نگفتنى و كاملا بىمعناست.
يا شما آقايان اخباريين مانند اشاعره بگوئيد ما حسن و قبح واقعى و عقلى نداريم و يا اگر حسن و قبح عقلى و ذاتى را قبول كرديد،ديگر جا ندارد كه بگوئيد عقل ما نمىتواند آن را ادراك كند زيرا ما در مبحث اول به تفصيل بيان كرديم كه حسن و قبح مورد بحث ما كه حسن و قبح بالمعنى الثالث«مدح و ذم»باشد،از امورى است كه واقعيت خارجى نداشته و مابازائى ندارد مگر همين ادراك عقلاء و تطابق آراء عقلاء بر مدح فاعل حسن و ذم فاعل قبيح،و اگر شما قبول كرديد كه ما حسن و قبح عقلى داريم،يعنى قبول كرديد كه عقل ما مىتواند ادراك كند دوباره انكار ادراك عقل مىشود«يك بام و دوهوا و يا كوسه و ريش پهن».
و اگر روزى سلب الشىء عن نفسه ممكن شد كه بگوئيم «الانسان ليس بانسان-الحجر ليس بحجر»پس اين تفكيك بين حسن و قبح عقلى و ادراك عقل آن را ممكن خواهد بود و الا فلا.
آرى اگر حسن و قبح بالمعنى الاول او الثانى باشد،يعنى كمال و نقص و مصلحت و مفسده اينجا تفكيك بينهما جائز است كه بگوئيم:
ممكن است چيزى در واقع كمال يا نقص باشد،ولى عقل ما نتواند ادراك كند ولى به اين معنى از محل نزاع ما خارج است.