شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٨٦ - و الذى اعتقده
١-افعال تكوينى كه همان ايجاد موجودات است انما امره اذا اراد لشيء ان يقول له كن فيكون.
بقول حكيم شبسترى:
توانايى كه در يك طرفة العين
ز كاف و نون پديد آورد كونين
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد
هزاران نقش بر لوح عدم زد
٢-افعال تشريعى حق كه عبارتست از امرها و نهىها.عملى را بر مكلفين تحريم مىكند و عمل ديگرى را واجب مىسازد،پس علت فاعلى امرها و نهىها همانا خداوند است و لكن خداوند نيز مثل ما انسانها فاعل مختار است نه موجب و فاعل مختار افعالش مسبوق به اراده است تا اراده نكند فعلى انجام نمىدهد و اراده نمودن يك عمل هم مسبوق به شوق نسبت به آن است،يعنى در آغاز بايد آمر اشتياق به انجام عمل از ديگرى پيدا بكند هنگامى كه شوق آمد اگر مانعى از امر كردن در كار نباشد اين شوق شدت پيدا مىكند تا به درجۀ ارادۀ حتميه مىرسد و به اين مرحله كه رسيد مولى امر مىكند و جعل داعى مىنمايد در دل و جان مكلف و او را به سمت انجام عمل دعوت مىنمايد.
و اما تطبيق آن بر بحث مقدمۀ واجب:
آنچه تا به حال گفتيم مربوط به مطلق اوامر بود چه اوامر نفسى و چه اوامر غيرى حال از جملۀ آن اوامر،اوامر غيرى و مقدميه است.در باب مقدمۀ واجب هم بنا بر اينكه وجوب شرعى داشته باشد نخست بايد در مولى و آمر شوق به انجام آن از مكلف پيدا شود و بعد اين شوق به درجۀ اراده برسد،سپس امر كند به انجام اين مقدمه منتهى اين اوامر غيرى و مقدميه خاصيتشان اينست كه مولى يك شوق مستقلى نسبت به انجام آنها ندارد بلكه شوق مولى به انجام مقدمات به تبع شوق مولى به انجام ذى المقدمه