شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥٤ - ٤- - اسباب حكم العقل العملي بالحسن و القبح
مىشمارند و امساك را تقبيح مىكنند و آن را لا ينبغى فعله مىدانند.
حال اينگونه احكامى كه عقلاى عالم به مقتضاى خلق انسانى دارند دو گونه است:
١-تارةً عقلاى عالم اين احكام را كه دارند،صرفا به مقتضاى داشتن آن خلق انسانى است بدون اينكه ملاحظه كنند مصلحت و مفسدۀ نوعيه را و يا كمال و نقص نوعى را.
٢-و تارةً اين حكم از عقلا صرفا و محضا بخاطر داشتن آن خلق انسانى نيست بلكه علاوه بر اين جنبۀ مصلحت و مفسده نوعيه را و يا كمال و نقص نوعى را در نظر مىگيرند و با اين ملاحظه حكم مىكنند به حسن و يا قبح.
بلحاظ اولى خلقيات از محل بحث خارج بوده ولى بلحاظ دوم داخل در محل بحث است و در حقيقت برگشت مىكند به سبب اول و دوم و شق مستقلى نخواهد بود.
سپس جناب مظفر مىفرمايد:نحوه حكم خلق انسانى را بر اين احكام در كتاب المنطق جزء سوم آوردهام فراجع و خلاصه مطلب اين است كه:
مشهور علماء خلق را معنا كردهاند به اينكه:
خلق عبارتست از ملكهاى كه در سايه تكرار افعال و كارها براى انسان حاصل مىشود و بتوسط آن انسان به آسانى يك سلسله كارها را انجام مىدهد مثلا كسى كه بار اول مىخواهد كرم و بخشندگى به خرج دهد،براى او دشوار است.چون مال است و جان نيست كه به آسانى بپردازد.ولى دو بار و دهبار و صد بار كه اين كار را كرد صفت كرم در وجود او زنده شده و رسوخ مىكند و ملكه مىشود يعنى حالت راسخ و ثابتى در نفس مىگردد.
آنگاه مثل آب خوردن انفاق و جود و بخشش مىكند و هكذا در شجاعت و...
جناب مظفر به اين سخن مشهور اعتراض دارد و مىفرمايد: