شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٨٧ - و الذى اعتقده
است زيرا كه وقتى فاعل مختار اشتياق به انجام كارى داشت و آن كار محبوب و مطلوب او بود بالتبع شوق پيدا مىكند به هرآنچه كه اين عمل متوقف برآن باشد نظير اينكه جنابعالى عاشق اللّه هستى و محبوب حقيقى تو او است ولى بالتبع به تمام آيات و مظاهر و مجالى او هم عشق مىورزى،گل را دوست مىدارى،مرغان چمن را دوست مىدارى،انسانهاى كامل و متعالى و الهى را دوست مىدارى زيرا كه تمام اينها مظاهر خدا هستند.حال پس از بيان اين دو مرحله مىآئيم بر سر مقدمات مفوته.
فنقول:هرگاه مقدمات واجب از مقدماتى باشند كه بايد پيش از زمان واجب انجام بگيرند و اگر جلوتر اتيان نشوند موجب تفويت واجب در وقت خودش مىگردند در اينجا بلا اشكال مولى يك شوق تبعى نسبت به انجام آن مقدمات در زمان سابق بر زمان ذى المقدمه پيدا مىكند و چون اين شوق مانعى ندارد شدت پيدا كرده و به درجۀ ارادۀ حتميه مىرسد و در نتيجه از سوى مولى امر فعلى بدان تعلق مىگيرد بخلاف ذى المقدمه كه شوق مولى نسبت به آن اگرچه قبل الوقت هم بود،و لكن اين شوق مانع دارد و آن عدم حلول وقت ذى المقدمه است و چون هنوز وقت آن نرسيده لذا اين شوق به درجۀ ارادۀ حتميه نمىرسد و در نتيجه بعث فعلى و امر فعلى از سوى مولى به جانب آن تعلق نمىگيرد.
خلاصه اينكه هم شوق به مقدمات و هم شوق به ذى المقدمه هر دو براى مولى پيش از وقت حاصل و موجودند و شوق به مقدمات هم منبعث از شوق به ذى المقدمه است منتهى شوق نسبت به مقدمات چون مانعى ندارد لذا به درجۀ ارادۀ فعلى مىرسد و تأثير مىكند و مولى به آن امر مىكند بخلاف شوق به ذى المقدمه كه مانع دارد لذا تبديل به اراده نمىشود و امر فعلى ندارد.
نتيجه:با اين بيان مقدمات مفوته پس از زمان وجوب ذى المقدمه وجوب پيدا مىكنند و هيچ محذورى هم ندارد كه بلكه لا بدّ منه است