شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٤٣ - ٢- - معناى تبعيت در وجوب غيرى
وجود مطلق است و وجود خداوند مستفاد از غير نيست يعنى ديگرى وجود و هستى را به او نداده.همانطورىكه روشنائى همه چيز از نور است اما روشنائى نور ذاتى اوست و بايد چنين باشد زيرا(كل ما بالعرض لا بدّ ان ينتهى الى ما بالذات)لذا در تعريف نور گويند:(الظاهر بنفسه و المظهر لغيره)ممكنات همه وجودشان عرض است و مستفاد از غير است يعنى خداوند اين هستى و كمالات هستى را به آنها داده است:پس بايد وجود او لذاته باشد و عين ذات او باشد و الا اگر وجود او هم مستفاد از غير باشد كه واجب الوجود نخواهد بود بلكه ممكن الوجود است.حكيم شبسترى در گلشن راز مىگويد:
زيرنشين علمت كائنات ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
حال در ما نحن فيه هم مطلب چنين است،يعنى معناى«ما وجب لنفسه»آنست كه وجوب اين واجب،ذاتى است و براى ذات او ثابت است وجوبش براى غير نيست و از ناحيه غير هم نيست بلكه ذات اين واجب اقتضاء وجوب دارد چون داراى مصلحت است نه اينكه وجوبش معلول خودش باشد.
و در قبال معناى ما وجب لغيره هم روشن مىشود كه مراد اين است كه وجوب واجب تابع غير است و بخاطر غير واجب شده نه استقلالا.
و اما اينكه معناى تبعيت چيست در امر ثانى خواهد آمد.
٢-معناى تبعيت در وجوب غيرى
امر دوم از امور تسعه مربوط به بيان معناى تبعيت در وجوب غيرى است.
«لا شك و لا شبهه»در اينكه وجوب مقدمه يك وجوب تبعى است و به تبع وجوب ذى المقدمه و براى رسيدن به آن واجب شده