شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٤٥ - ٢- - معناى تبعيت در وجوب غيرى
وجوب دارد منتها دو سنخ وجوبند يكى وجوب استقلالى و نفسى و ديگرى وجوب تبعى و غيرى.نظير اينكه مىگوئيم:جواهر در خارج موجودند و اعراض هم در خارج موجودند منتهى وجود جوهر لنفسه است و وجود استقلالى دارد و وجود عرض لغيره است يعنى وجودى است غير مستقل ولى هر دو در خارج موجودند نه اينكه اسناد وجود به جوهر حقيقتا باشد و به عرض مجازى.اين اسناد نسبت بهر دو حقيقت است منتها اينها دو سنخ وجودند.يك سنخ، وجود جوهرى و سنخ ديگر وجود عرضى و هكذا در ما نحن فيه.
٢-اگر مراد از تبعيت،وجوب عرضى و مجازى باشد و در حقيقت مقدمه وجوب شرعى نداشته باشد اين برمىگردد به همان لابديت عقليه مقدمه و چيزى زائد برآن نخواهد بود تا بتوانيم در اطراف آن بحث كنيم كه آيا وجوب شرعى دارد يا نه؟باز اين بحث ما بىثمر خواهد بود.
٢-معناى دوم:تبعيت به معناى مجرد تأخر در وجود باشد.
وجوب مقدمه تابع وجوب ذى المقدمه است يعنى وجوب مقدمه از نظر رتبه متأخر از وجوب ذى المقدمه است يعنى ذى المقدمه داراى يك وجوب استقلالى است و مستقلا امر دارد مقدمه هم داراى وجوب استقلالى است و امر مستقلى دارد منتها هميشه در خارج بعث بسوى مقدمه و امر به آن بدنبال بعث بسوى ذى المقدمه تحقق مىيابد و در طول همديگر هستند نه در عرض هم نظير دو وجود خارجى مستقلى كه يكى مترتب بر ديگرى است مثل وجود پدر و پسر كه در خارج هر دو وجود جوهرىاند و مستقل منتهى هميشه وجود پسر پس از وجود پدر است و در رتبه لاحقه است و نظير آمدن زيد و عمرو كه هركدام مستقل است و عامل جدا دارد منتهى اول آمدن زيد است، سپس آمدن عمرو است(جاء زيد ثم عمرو)وجوب مقدمه هم يك چنين وجوبى باشد.بنابراين مسئله وجوب مقدمه نسبت به وجوب ذى المقدمه از قبيل امر به حج خواهد بود كه مترتب بر حصول استطاعت است