شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٤٨ - ٢- - معناى تبعيت در وجوب غيرى
است اگر فاعل را انسان فرض كنيم و آن سلسله افعال انسان را در نظر بگيريم كه از نوع تصرف در ماده خارجى است(نه افعال نفسانى از قبيل تصور و تصديق و شوق و اراده و غيره)اين تقسيم ارسطوئى بسيار واضح است تصرفاتى كه انسان در ماده خارجى مىكند قائم به چهار ركن است:
١-فاعل ٢-غايت ٣-ماده ٤-صورت
فاعل خود انسان است كه علت وجوددهنده فعل است.
غايت يا علت غائى همان چيزى است كه انسان فعل را بخاطر رسيدن به آن انجام مىدهد:صورت همان فعليت و حالتى است كه انسان به ماده خارجى مىدهد و آن همان است كه معلول واقعى علت فاعلى است.
ماده عبارت است از آن چيزى كه صورت را قبول مىكند و فعليت را مىپذيرد.
مثال:اگر دوختن پيراهن را مورد مطالعه قرار دهيم اين علل اربعه را بوضوح مىيابيم:
الف-فاعل كه پيراهندوز است.
ب-غايت و آرمان كه پوشيدن مىباشد.
ج-ماده كه پارچه است.
د-صورت كه شكل پيراهن بوده باشد.
حال كه اجمالا با معناى اين چهار قسم آشنا شديم مىگوئيم معنا ندارد كه وجوب ذى المقدمه علت صورى وجوب مقدمه باشد، يعنى صورت و فعليت او باشد و نيز معنا ندارد كه علت مادى او باشد يعنى ماده آن باشد و نيز معنا ندارد كه علت غائى او باشد چون هدف از وجوب ذى المقدمه وجوب مقدمه نيست بلكه هدف رسيدن به مصلحتى است كه در ذى المقدمه وجود دارد.
آرى وجود ذى المقدمه خارجا غايت وجود مقدمه است نه وجوب آن فقط آنكه قابل قبول است اينكه وجوب ذى المقدمه علت