شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٥٢ - ٢- - معناى تبعيت در وجوب غيرى
مولا را به اينكه امر به مقدمات نمايد همان مطلوبيت ذى المقدمه و وجوب ذى المقدمه بود.و تعريف واجب غيرى هم خود اشاره به اين نكته دارد كه گفتيم ما وجب لواجب آخر.يعنى هدف و غرض از وجوب مقدمه عبارت است از تحصيل ذى المقدمه و رسيدن به ذى المقدمه و الا از خود استقلالا وجوبى ندارد.
جناب مظفر مىفرمايد:بنظر ما همين معنى از تبعيت شايسته است كه در ما نحن فيه مراد و مقصود باشد و الا ساير معانى هر سه مبتلى به اشكال بودند.
و روى اين بيان از تبعيت ما مىگوئيم:همان گونه كه ذى المقدمه حقيقتا واجب است مقدمه هم حقيقتا واجب است و لكن وجوب مقدمه با وجوب ذى المقدمه دو سنخ وجوبند به اينكه وجوب ذى المقدمه اصلى است ولى وجوب مقدمه تبعى وجوب ذى المقدمه تعبدى و يا ذاتى است ولى وجوب مقدمه توصلى و طريقى وجوب ذى المقدمه استقلالى است ولى وجوب مقدمه آلى است.وجوب ذى المقدمه نفسى است ولى وجوب مقدمه غيرى...
خلاصه اينكه مثل وجوب مقدمه مثل وجود مقدمه است.
همان گونه كه هدف از ايجاد مقدمه از سوى عبد در خارج فقط و فقط رسيدن به ذى المقدمه است همچنين ايجاب آن از سوى مولى هم تنها بمنظور توصل و چارهجوئى به ذى المقدمه است همانند يك آلت و ابزارى كه مستقلا مطلوبيت ندارد مثل آئينه كه هدف از آن ديدن صورت است و نظر به خود آئينه مستقلا مطلوب نيست و نظير ساعت كه غرض از نگاه به آن شناختن وقت است و امثال اينها و سر اينكه مولى مقدمه را بر ما واجب مىكند با اينكه استقلالا مطلوبيت ندارد آن است كه اگر مولى عبد خود را به ذىالمقدمهاى امر كرد چون او مطلوبيت دارد و اين ذى المقدمه هم متوقف بر يك سلسله مقدماتى بود به ناچار بايد مكلف را به خود