شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٥٨ - المسألة الرابعة اجتماع الامر و النهى
از محل بحث ما خارج است و لا شك در اينكه در چنين موردى اگر مكلف جمع بينهما نمود،هم مطيع است(چون نماز خوانده)و هم عاصى است(چون نظر به اجنبيه كرده است).
٢-تارة اجتماع،اجتماع حقيقى است.اين هم دو قسم است:
تارة:اجتماع عقلى است كه به دقت عقليۀ فلسفيه ثابت مىگردد.
و تارة:اجتماع حقيقى عرفى است كه عند العرف اجتماع هست و لو عند العقل نباشد.
توضيح اينكه صلاة در دار غصبى را با دو ديد مىتوان ملاحظه كرد.
١-اگر با ديد عقلى و دقت عقلى ملاحظه شود،همين صلاة در دار مغصوبه كان دو چيز است و داراى دو حيث است:
الف-حيث صلاتى.
ب-حيث غصبى.
٢-همين صلاة را اگر در معرض ديد عرف قرار دهيد،بنظر عرف،اين شىء واحد است و تعدد عنوان،او را متعدد نمىكند.
حال اجتماع حقيقى در موردى است كه عمل عند العرف واحد است و يك عمل است كه مجمع دو عنوان شده هم عنوان مأمور به بر او منطبق است و هم عنوان منهى عنه؛مثل صلاة در دار مغصوبه(مثال به حركت بهتر است كما قال المشكيني ره فى حاشية الكفاية جلد ١ صفحه ٢٣٤ و فى العبارة مسامحة اذا الصلاة عنوان للواحد المذكور و الا ولى ان يقول كالحركة بقصد الصلاة فى المغصوب).
كه در اين مثال عنوان مأمور به صلاة است و ربطى به غصب ندارد چنانكه عنوان منهى عنه غصب است و ربطى به صلاة ندارد.
هركدام جداى از ديگرى هستند و مكلف مىتوانست صلاة را ايجاد كند بدون غصب يا غصب را ايجاد كند بدون صلاة ولى تصادفا آمده و به سوء اختيار خودش بينهما را جمع كرده است و نماز را در دار غصبى خوانده و اين كون يا حركت در دار مغصوبه عمل