شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٨٣ - معناى ملازمه حكم عقل و شرع
استلزام را قائلند.
يعنى اين دو را لازم و ملزوم يكديگر مىدانند و كسانى هم هستند كه حتى استلزام را هم منكر هستند.حال با حفظ اين مقدمه مىگوئيم:
اگر كسى قائل شود به اينكه:آنچه را كه عقلاء عالم بر او تطابق آراء دارند مجرد مدح و ذم است كه عقلاء مىگويند فاعل حسن در دنيا مستحق مدح و ستايش است و فاعل قبيح در دنيا مستحق مذمت و سرزنش است.اما بدنبال اين مدح و ذم ثواب و عقابى در كار نيست،و لازمه اين مدح و ذم ثواب و عقاب نيست و يا اينكه ملازمه را بپذيرد،يعنى قبول كند كه مدح و ذم با ثواب و عقاب متلازمند و لازم و ملزومند بلكه بالاتر عين همند و يك حقيقت هستند كما هو الحق.
و لكن بگويد كه همه انسانها كه اين معنا را نمىتوانند ادراك كنند كه ثواب و عقاب لازمۀ مدح و ذم يا عين مدح و ذم است.
تا در نتيجه بخاطر ترس از دوزخ و عقاب و ميل به جنت و ثواب حركت كنند و آن فعل را انجام دهند،و خلاصه مجرد استحقاق مدح و ذم كافى نيست كه محرك آنها و داعى آنها به انجام فعل و يا ترك آن باشد.
مگر گروه قليلى از مردمان،يعنى اولياء خدا و انسانهاى كامل كه به هشدارهاى عقل ترتيب اثر مىدهند وگرنه اكثر مردمان به حكم عقل اعتنا نمىكنند و به آسانى آن را زير پا مىگذارند و پايبند امر و نهى شارع هستند،اگر امرى از شارع برسد كه موافقت او ثواب و مخالفت او عقاب دارد اينجا اكثر مردم حركت مىكنند و آن كار را از ترس جهنم و يا به اميد بهشت انجام مىدهند و الا فلا.
حال اگر كسى اين حرفها را بزند اينجا مىگوئيم هيچ مانعى ندارد كه چنين كسى اوامر صادره از سوى مولى را در مورد حكم عقل،حمل بر مولويت كند.منتهى باز هم در خصوص دو دسته