شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥٢ - ٤- - اسباب حكم العقل العملي بالحسن و القبح
و بهتر آنست كه نام اين حسن و قبح را عقلى نگذاريم.بلكه عاطفى بناميم.چون حاكم به اين حسن يا قبح احساسات و عواطف شخصى انسان است.
٢-و تارة اين ادراك مربوط به يك امر كلى است و در رابطه با نوع بشر است نه شخص انسان مدرك.
مثلا انسان ادراك مىكند كمال بودن علم و نقص بودن جهل را.اين كمال و نقص نوعى است يعنى علم براى هركسى كمال است و جهل براى همگان نقص است و نيز ادراك مىكند كه تحصيل علم حسن است يعنى ملائم با نفس است.بخاطر مصالح و منافعى كه بر تحصيل آن مترتب است.
و اهمال تعلم قبيح است.يعنى ناملائم است بخاطر مفاسدى كه دارد.و هكذا در عدالت و ظلم مىگوئيم عدالت حسن است يعنى داراى مصلحت عامه است و آن مصلحت حفظ نظام اجتماعى و بالنتيجه ادامه حيات نسل بشر و بقاء آنها است و ظلم قبيح است يعنى داراى مفسده عامه است كه موجب هرج و مرج و اختلال نظام و بههمخوردن زندگى بشر و تباهى آنها مىگردد.كه در تمام اينها اكثريت و نوع ملاك است كمال نوعى-نقص نوعى-ملائمت و مصلحت داشتن براى نوع-مفسده داشتن براى نوع.
حال بحث ما با اشاعره در همين قسم است.ما مىگوئيم عقلاء بما هم عقلاء بدنبال ادراك عقل نظرى حكم مىكنند به بايسته و نبايسته بودن و مدح و ذم.ولى اشاعره قبول ندارند.
حال نام اين احكام عقليهاى كه عقلاء بما هم عقلاء حكم مىكنند چيست؟
مىفرمايد:نام اين قضايا:مشهورات صرفه-آراء محموده- تأديبات صلاحيه و يا محمودات است.و يكى از اقسام ششگانه مشهورات است و در مقابل ضروريات هستند.چون ضروريات داخل در يقينيات است و يقينيات قسم مستقلى از مبادى هشتگانه قياس