شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٢ - الف معناى اول - كمال و نقص
يك نقصان و كمبودى است در جان انسان و يك ضد ارزش است و:اهمال التعلم قبيح يعنى مسامحه و سهلانگارى در فراگيرى دانش و نرفتن بدنبال آن قبيح است،يعنى يك نقصان و ضد ارزش است.
باز در مثال اول متعلق فعل انسان متصف به صفت قبح شده و در مثال دوم فعل اختيارى انسان.
بعد مىفرمايد:بسيارى از خلقيات انسان متصف به صفت حسن و يا قبح به اين معنى مىشوند يعنى كمال و نقص بودن،فى المثل يك سلسله صفات و اخلاق در افراد بشر حسن و پسنديده است يعنى يك كمال است مانند شجاعت-بخشندگى-حلم-عدالت- انصاف و...صفاتى كه نكته مقابل اينها باشد نقصان و ضد ارزش هستند مثل جبن كه ضد شجاعت است و امساك كه ضد كرم است و سفاهت كه ضد حلم است و جور كه ضد عدل است و ظلم كه ضد انصاف است.
بعد مىفرمايد:اين اخلاق و صفاتى كه براى انسان بيان كرديم متصف به حسن و قبح به معناى مذكور مىشوند و متصف به حسن و قبح به دو معناى بعدى هم مىگردند و بينها منافاتى نيست به عبارت ديگر مانعة الجمع نيستند بلكه مانعة الخلو هستند.
سپس مىفرمايد:حسن و قبح به اين معنى مورد نزاع عدليه و اشاعره نيست بلكه خود اشاعره هم قبول دارند كه حسن و قبح به معناى كمال و نقصان يك امر عقلى است و عقل ما استقلالا مىتواند او را بفهمد.كدام انسان است كه نداند كه علم حسن است و جهل قبيح است؟
همه مىدانند لذا به آن فرد عامى و بىسواد محض هم اگر بگوئى تو دانا و عالمى بسيار خوشحال مىگردد چون يك كمال را به او نسبت دادهاى و اگر بگوئى تو جاهل و نادانى بسيار آزرده- خاطر مىگردد چون يك ضد ارزش را به او نسبت دادى و او بالفطره هرچه را كمال باشد دوست دارد و مىطلبد،و اساسا در