شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٤٣ - تنبيه
ينبغى فعله أو لا ينبغى فعله:اين هم همانند قسم ثانى از امور اعتباريه محضه و تابع اعتبار عقلاء و ادراك عقلاى عالم است(برخلاف نظريۀ شهيد صدر كه حسن و قبح را مطلقا از صفات واقعيه اشياء مىداند كما ذكر در جزء اول حلقه ثالثه آخرين بحث آن)اگر عقلاى عالم بما هم عقلاء اين ادراك و حكم را داشته باشند،حسن و قبح به اين معنى هم هست و اگر نداشته باشند نيست،منتهى تفاوت اين با قسم ثانى چيست؟و حقيقت مطلب از چه قرار است؟در امر رابع خواهد آمد انشاءالله تعالى.
و على هذا:با دانستن مطالب مذكور مىرويم بسراغ اشاعره و مىگوئيم:شما آقايان اشاعره كه حسن و قبح بالمعنى الثالث را منكر هستيد و مىگوئيد:ما حسن و قبح ذاتى به اين معنى نداريم مرادتان چيست؟آيا مرادتان اينست كه حسن و قبح به اين معنى واقعيت خارجى ندارد و مابازاء خارجى ندارد بلكه صرفا اعتبارى و تابع ادراك عقلاء بما هم عقلاء است؟و يا مرادتان اينست كه عقل ما نمىتواند حسن و قبح اشياء را ادراك كند بلكه بايد متوقف بماند تا خطابى از شارع برسد؟اگر مرادتان احتمال اول باشد،گفتارتان صحيح است و لكن بعيد است كه مراد اشاعره اين باشد به دو دليل:
١-همين اشاعره كه منكر حسن و قبح هستند همينها معتقدند كه بعد از حكم شارع بعضى از كارها حسن و بعضى قبيح مىشوند درحالىكه واضح است كه اين حكم شارع براى حسن و قبح واقعيت خارجى درست نمىكند بلكه يك امر اعتبارى است چون اين حكم تشريعى است نه تكوينى كه:اذا اراد اللّه بشىء ان يقول له كن فيكون.پس يقينا مرادشان اين احتمال نيست.
٢-همين اشاعره بر اين گفتار خودشان كه ما حسن و قبح عقلى،بالمعنى الثالث نداريم مبتنى و مترتب نمودهاند اين مطلب را كه پس وجوب معرفت خدا و تكاليف او يك وجوب شرعى است نه عقلى و هكذا وجوب اطاعت خدا وجوب شرعى است و پرواضح است كه