شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٢٦ - المبحث الاول النهى عن العبادة
ولى در صورتى كه ذات العبادة متعلق نهى نشده بلكه فقط جزئى يا شرطى يا وصفى از اجزا و شرايط و اوصاف متعلق نهى شده،چرا كل عبادت فاسد شود؟بعضىها گفتهاند اينجا نهى،از جزء يا شرط يا وصف،به كل و اصل عبادت سرايت مىكند و او را فاسد مىنمايد.
حال يا از باب اينكه اين نهى از جزء،واسطه در ثبوت است(يعنى در واقع،فساد و نهى مال اصل عبادت است منتهى در ظاهر به جزء يا شرط تعلق گرفته)و يا از باب واسطه در عروض است(يعنى اين نهى از جزء،واسطه شده در عروض فساد و نهى به اصل عبادة).و بعضى ديگر گفتهاند از باب اين است كه وقتى جزء فاسد شد،كل هم فاسد مىشود به حكم اينكه اذا انتفى الجزء انتفى الكل و يا المركب ينتفى بانتفاء احد اجزائه.و يا وقتى شرط فاسد شد، مشروط هم فاسد مىشود از باب اينكه اذا انتفى الشرط انتفى المشروط.
جناب مظفر مىفرمايد:
اولا:طبق بيانى كه ما كرديم،نيازى به اين تعليلات و علتهاى مندرآوردى نيست چون دليلى بر اين ذكر نشده و صرف ادعاست و همان بيان كه ما ذكر كرديم،كافى است و آن اينكه با عملى كه مبغوض مولى است(چه سراسر چه يك بخش و چه يك شرط و يا وصف)محال است جلب رضايت مولى را نمود.نظير اينكه مولائى چند نوع خوردنى و نوشيدنى را دوست دارد و از يك نوع غذا و نوشابه متنفر است.حال عبد،براى تقرب بمولى و جلب توجه او،همۀ آن غذاها و نوشيدنىهاى مطلوب را در سفره حاضر كند و اين غذا يا نوشابه مبغوض و ناملائم با طبع او را هم حاضر كند.اينجا جلب رضايت نكرده؛چون تا مولا چشمش به آن غذاهاى ناسازگار مىافتد،فريادش به آسمان بلند مىشود و كل غذاها را بهم مىريزد براى همان يك جزء.
و ثانيا:هركدام از اين تعليلها و فلسفهبافىها نيز مبتلا به اشكالاتى است كه در اين مقام بناى ذكر آن را نداريم.