شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٨٥ - الحق فى المسألة
تخصيص بزنيم)بحث ما در«مصاديق عام»است ليكن بعضىها گمان كردهاند كه بحث در خود«عنوان عام»است.
نمونههائى از اشتباهات فلاسفه ما بين عنوان و معنون كه علامه طباطبائى در«نهاية الحكمة»به آنها اشاره كرده:
١-در فلسفه گفته مىشود:«المعدوم المطلق لا يخبر عنه».كسى اشكال مىكند كه اين قضيه،خودش خود را نقض مىكند زيرا در اينجا«المعدوم المطلق»موضوع قرار گرفته و«لا يخبر عنه»محمول شده و خبر داده شده از معدوم مطلق«بانه لا يخبر عنه».پس چگونه مىگوئيد:لا يخبر عنه؟
جوابش اينست كه:اين عنوان معدوم مطلق بما هو عنوان من العناوين،معدوم مطلق نيست بلكه موجود در ذهن است و احكامى بر او بار مىشود.آنكه لا يخبر عنه،«مصاديق معدوم مطلق»است؛ يعنى چيزهايى كه نه در خارج و نه در ذهن وجود ندارد.آنها هستند كه لا يخبر عنه بانه كذا-چون اخبار هميشه بايد از خصوصيات يك امر وجودى باشد پس«المعدوم المطلق لا يخبر عنه»بالحمل الشائع و«يخبر عنه بانه لا يخبر عنه»بالحمل الاولى.
٢-در فلسفه مىگويند«الجزئى جزئى اى يمتنع فرض صدقه على كثيرين».اشكال مىشود كه خير.الجزئى كلى لا جزئى چون در خارج بر هزاران فرد صدق مىكند.زيد جزئى است.عمرو جزئى است و...
جوابش اينست كه:الجزئى جزئى بالحمل الاولى و كلى بالحمل الشائع.
٣-در فلسفه گفته مىشود«اجتماع النقيضين محال».
شخصى اشكال مىكند كه اين قضيه،خودش خود را نقض مىكند چون«اجتماع النقيضين»موضوع آن است و در ذهن ما تصور شده؛پس محال نيست و الا موضوع حكم نمىشد.
جوابش آنست كه:اجتماع النقيضين محال بالحمل الشائع و