شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٨٧ - الحق فى المسألة
هركدام اسمى از اسما هستند و بر مسمائى دلالت مىكنند و به اين اعتبار،مخبر عنه واقع مىشوند و به عبارت ديگر،مفهوم حرف يا فعل يعنى حرف به حمل اولى ذاتى و فعل بحمل اولى ذاتى كه مخبر عنه واقع مىشود.
٢-و تارة:اين عنوان،بما هو مرآة و فان فى المعنونات و حاك عنها ملاحظه مىشود.يعنى در آئينۀ اين عنوان مىخواهيم مصاديق خارجيه را ببينيم.به اين اعتبار است كه كلمۀ حرف،موضوع لا يخبر عنه قرار مىگيرد و مىگوئيم الحرف لا يخبر عنه.
سؤال:چرا بايد عنوان را فانيا ببينيم؟
جواب:چون غرض از اين حكم قائم به معنونات است و اين عنوان، عنوان مشير است اما در عين حال،حكم از عنوان به معنون سرايت نمىكند و معنونات،موضوع اين حكم نيستند زيرا حقيقت حرف، جز«ربط ما بين دو امر»چيزى نيست.
سؤال:پس«فناى عنوان در معنون»چه نقشى دارد؟
جواب:مصحح موضوعيت موضوع است.
با اين بيانات ما،كاملا روشن مىگردد كه قائلين به«سرايت حكم از عنوان به معنون و اينكه معنون حقيقتا و اولا و بالذات متعلق حكم است»غفلت كرده و خلط نمودهاند ما بين امرى كه مصحح موضوعيت موضوع است(كه همان«فانى ديدن عنوان در معنون» باشد)و ميان امرى كه او خود موضوع الحكم است(كه نفس العنوان باشد).
نعم:تبصره:اگر قائلين به سرايت،مرادشان اينست كه عنوان، فانى در افراد ملاحظه مىشود و حاكى از معنونات است لان الغرض قائم بالمعنونات،ما هم قبول داريم اما اين به درد او نمىخورد و هدف او را تأمين نمىكند چون او مدعى است كه حكم از عنوان به معنون سرايت مىكند و حقيقتا معنون است كه داراى اين حكم است و اين مقصود حاصل نيست زيرا كه ما هم مىگوئيم عنوان،مرآتيت دارد و