شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٨٣ - الحق فى المسألة
و در يك كلام مىخواهيم بگوئيم كه شوق هميشه تعلق مىگيرد به امرى كه داراى دو جهت است:
١-جهت وجدانى دارد كه همان وجود مشتاق اليه است در افق نفس انسانى.
٢-جهت فقدانى دارد كه همان عدم حقيقى مشتاق اليه است.
در خارج.
و حقيقت شوق عبارتست از:رغبت و تمايل شائق به اخراج اين مشتاق اليه از افق نفس به عالم خارج.
حال كه با حقيقت شوق آشنا شديم،مىآئيم بر سر تكليف (يعنى امر نمودن و بعث كردن).پس مىگوئيم:
بعث هم مثل شوق است،بلا فرق.در باب بعث نيز ابتدا مبعوث اليه در افق نفس باعث وجود دارد و طلب مىكند تا آن مبعوث اليه در خارج موجود شود.پس محال است كه طلب و بعث به معنون خارجى تعلق بگيرد به همان بيان كه در شوق ذكر كرديم.
و ثانيا كه گفتيم«تكاليف به عناوين تعلق مىگيرند نه به معنونات»، بايد بدانيم كه عناوين،دو نحوه ملاحظه مىشود:
١-تارة:عناوين«بما هى هى»ملاحظه مىشوند.يعنى اينكه يك مفهوم است و وجود ذهنى است در قبال سائر عناوين.
٢-و تارة:عنوان،به ملاحظۀ«افراد و مصاديق»در نظر گرفته مىشود.يعنى«بما هو فان فى المعنون و حاك عن المصاديق» ملاحظه مىگردد.
حال،منظور ما نوع دوم است.يعنى نمىخواهيم بگوئيم كه عنوان،بما هو مفهوم ذهنى،متعلق تكليف است(چنانكه موضوع قضيۀ طبيعيه است)زيرا كه اولا مفهوم بما هو مفهوم در خارج قابل امتثال نيست و ثانيا مصالح و مفاسد بر مصاديق خارجيه مترتب مىشود نه بر عناوين و مفاهيم ذهنيه.بلكه مىخواهيم بگوئيم كه عناوين،بما هو حاك عن الافراد،موضوع و متعلق تكليف واقع مىشوند.پس عناوين،متعلق