مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٨ - ٣ یادداشت درباره نهضت حسینی
است که امام از پیش در فکر نهضت و انقلاب بوده است.
اما جریانهایی در زمان معاویه پیش آمده بود:
الف. از همه مهمتر موروثی کردن خلافت بود که بزرگترین بدعتها به شمار میرفت و درواقع جامه عمل پوشیدن به آرزوی دیرین ابوسفیان بود که «تَلَقَّفُوها تَلَقُّفَ الْکرَةِ، اما وَالَّذی یحْلِفُ بِهِ ابوسُفیانَ لا جَنَّةٌ وَلا نارٌ». در مقابل چنین بدعتی سکوت جایز نبود.
ب. وضع شیعیان برخلاف قرارداد صلح امام حسن فوق العاده سخت و غیرقابل تحمل بود. سیاست اموی بر ریشه کن کردن اساس تشیع بود. معاویه در یک بخشنامه مینویسد:«مَنِ اتَّهَمْتُموهُ بِمُوالاةِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَنَکلُوا بِهِ وَاهْدِمُوا دارَهُ» [١]. در بخشنامه دیگری مینویسد:«انْظُرُوا الی مَنْ قامَتْ عَلَیهِ الْبَینَةُ انَّهُ یحِبُّ عَلِیاً وَ اهْلَ بَیتِهِ فَامْحوهُ مِنَ الدِّیوانِ واسْقِطُوا عَطاءَ هُ وَ رِزْقَهُ» [٢]. (ابن ابی الحدید، ج ٣، ص ١٥، چاپ مصر).
ج. سبّ و لعن علی علیه السلام بهطور رسمی در خطبههای نماز جمعه.
د. عدم قبول شهادت شیعیان و محرومیت آنها از حقوق اجتماعی.
ه. قتل اکابر شیعیان از قبیل حجربن عدی و رشید هجری به جرم تشیع.
و. اثر سوء تبلیغات اموی و قرار دادن معاویه در صف صحابه کبار به طوری که اگر وضع به همین منوال پیش میرفت روزی میرسید که مردم اسلام را جز آنکه معاویه معرفی کرده نشناسند.
اما جریان اینکه امام حسین از پیش درصدد اقدام بود:
مقدمتاً این بحث باید طرح شود که روش حضرت امیر و حضرت مجتبی و حضرت سیدالشهداء درحقیقت تابع یک اصل کلی بود و آن اینکه آنها در عین اینکه خود را صاحب بالاستحقاق خلافت میدانستند هیچ گاه فقط به خاطر غصب خودِ خلافت قیام نمیکردند و از اصلی که علی علیه السلام در موقع خلافت عثمان فرمود پیروی میکردند:«وَاللَّهِ لَاسَلِّمَنَّ ماسَلِمَتْ امورُ الْمُسْلِمینَ وَلَمْ یکنْ فیها جَوْرٌ الّا عَلَی خاصَّةً» [٣].
[١]. [بر هرکس گمان بردید طرفدار این قوم است سخت گیرید و خانهاش را ویران کنید.][٢]. [بنگرید هرکس ثابت شد دوست علی و خاندان اوست نامش را از دفتر پاک کنید و حقوق و جیرهاش را ببُرید.][٣]. رجوع شود به یادداشت «عنصر امر به معروف ...» شماره ٢٣.