مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٦ - ٣ یادداشت درباره نهضت حسینی
«با آنهمه مصائب جانکاه و افکار متراکمه و عطش و کثرت جراحات، باز هم از مقصد عالی خود (تحریک احساسات) صرف نظر ننمود و با اینکه میدانست بر فرزند صغیرش بنی امیه رحم نخواهد کرد، محض بزرگ ساختن مصائب، خود او را بر سر دست گرفته به ظاهر التجای آب برایش کرد و با تیر جواب شنید.»
٣٥. آقای صالحی در بخش آخر کتاب خود ص ٣٠٩ مغالطه میکند و میگوید:
«ما معنی صحیح و قابل قبولی برای این تعبیر: «با کشتن امام حسین اسلام زنده شد» تصور نمیکنیم، چه زنده شدن اسلام به معنی عمل کردن به احکام اسلام باشد و چه به معنی فتوحات اسلامی باشد و چه به معنی ضعف حکومت بنی امیه باشد و چه به معنی متشکل شدن شیعه باشد و چه به معنی رسواشدن بنی امیه باشد. چگونه ممکن است با کشتن رئیس اسلام و حافظ قرآن، اسلام زنده بشود؟!» ٣٦. آقای صالحی مینویسد: «عبیداللَّه از عمرسعد فرمان را مطالبه کرد و عمر نمیداد و مسؤولیت را به گردن عبیداللَّه میانداخت.».
عثمان بن زیاد گفت: «دوست داشتم همه فرزندان زیاد تا قیامت ذلیل باشند و حسین بن علی کشته نشود.» (طبری، جلد ٤، ص ٣٧٥).
«مرجانه» مادر ابن زیاد گفت:«یا خَبیثُ! قَتَلْتَ ابْنَ رَسولِ اللَّهِ، وَاللَّهِ لا تَرَی الْجَنَّةَ ابَداً.» [١] (تذکره سبط ص ٢٥٩).
یحیی بن الحکم (برادر مروان حکم) گفت: «بین شما و پیغمبر خدا در روز قیامت جدایی افتاد. من دیگر در هیچ کاری با شما شرکت نمیکنم.» (طبری، جلد ٤، ص ٣٥٦).
یحیی بن الحکم وقتی که سر امام را مقابل یزید دید، از روی ناراحتی و تأسف گفت: «سمیه باید فرزندانش به عدد ریگهای بیابان باشد ولی فرزندان دختر پیغمبر
[١]. [ای پلید! پسر رسول خدا را کشتی؟! به خدا سوگند هرگز روی بهشت را نخواهی دید.]