مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥١ - ٣ یادداشت درباره نهضت حسینی
ب. حدیث «انَّ اللَّهَ شاءَ انْ یراک قَتیلًا»..
ج. خطبه «خُطَّ الْمَوتُ عَلی وُلْد ادَمَ»..
د. خطبهای که در آن این جمله است:«لا ارَی الْمَوْتَ الّا سَعادَةً ...»..
ه. حدیث منسوب به امّ سَلَمه و داستان خاک و شیشه.
اما داستان خواب را خوارزمی از ابن اعثم کوفی نقل کرده است که قابل اعتماد نیست و دیگران مثل امالی صدوق (به نقل بحار، جلد ١٠) که از محمد بن عمر بغدادی نقل کرده، تحت تأثیر ابن اعثم کوفی بودهاند [١]. و همچنین روضة الصّفاء، روضة الشّهداء، تسلیة المجالس محمد بن ابیطالب حسینی، نفس المهموم، ناسخ التواریخ، همه بلاواسطه
[١]. علاوه بر نقل ابن اعثم کوفی و صدوق، ابن اثیر نیز در جلد ٣ صفحه ٢٧٧ میگوید امام در جواب ... فرمود: خوابی دیدهام که آن را نقل نخواهم کرد. و چنانکه میدانیم روایات ائمه آن را نقل کردهاند. در مقتل ابومخنف نیز میگوید:
و ذکر عمّار فی حدیثه: إنَّ الحسین علیه السلام لمّا خرج من المدینة أتی قبرالرّسول صلی الله علیه و آله فالتزمه و بکی بُکاءً شدیداً وسلّم علیه و قال: بأبی أنت و أمی یا رسول اللَّه لقد خرجت من جوارک کرهاً، و فرّق بینی و بینک، واخذت بالأنف قهراً أن ابایع یزیدبن معاویة شارب الخمور و راکب الفجور و ان فعلت کفرت و ان أبیت قتلت علینا أنا خارج من جوارک علی الکره منّی فعلیک منّی السلام یا رسول اللَّه. ثمّ عنّ علیه الکری ساعة فأجزعته أنه رأی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی منامه وقد وقف به و سلّم علیه و قال: یا بنی لقد لحق بیأبوک و امّک وأخوک و هم مجتمعون فی دارالحیوان ولکنّا مشتاقون إلیک فعجّل بالقدوم علینا. واعلم یا بنی أنَّ لک فی الجنّة درجة مغشاة بنوراللَّه فلست تنالها إلّابالشّهادة، وما أقرب قدومک علینا.
مرحوم آیتی در صفحه ٩٧ بررسی تاریخ عاشورا نیز مدعی است که امام در جواب عبداللَّه بن جعفر که به اتفاق حاکم مکه آمده بود نیز فرمود: جدم را به خواب دیدهام. گفتند چه خوابی؟ فرمود: تا زندهام برای کسی نقل نخواهم کرد.
[و عمّار در حدیث خود گفته: چون حسین علیه السلام خواست از مدینه بیرون شود نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و آن را در آغوش گرفت و سخت گریست و بر وی سلام داد و گفت: پدرم و مادرم فدایت بادای رسول خدا، من از جوار تو بدون رضایت قلب خارج شدم و میان من و تو جدایی افتاد و برای بیعت با یزید شارب الخمر و فاجر مجبورم کردهاند. اگر بیعت کنم کافر شوم و اگر امتناع ورزم کشته میشوم، و اینک با اکراه از جوار تو خارج میشوم. پس سلام من بر تو بادای رسول خدا. سپس خواب بر چشمانش مستولی شد و رؤیایی دید که به وحشت افتاد، و آن این بود که پیامبر را در خواب دید که نزد او آمده و بر وی سلام نموده و فرمود: پسرم پدر و مادر و برادرت به من ملحق شدهاند و همگی در سرای زندگی دور هم جمعاند و همه مشتاق دیدار توئیم، پس به نزد ما بشتاب. پسر جانم بدان که تو را در بهشت درجهای است که به نور خدا پوشیده است و جز با شهادت بدان نرسی، و چقدر ورود تو بر ما نزدیک شده است.]