مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣ - شرایط پیام رسان
بلند شد، اعتراض به حرف استاد داشت، حرف خودش را تقریر کرد [١]. مرحوم آخوند گفت: یک بار دیگر بگو. بار دیگر گفت. آخوند فهمید راست میگوید، ایرادش وارد است، گفت:
الحمدللَّه نمردم و از شاگرد خودم استفاده کردم. تازه این مرد بعد از چند سال نجف ماندن به ایران برمیگردد. مگر در این موقع به مقام مرجعیت تقلید میرسد؟ نه، تازه سی سال دیگر یکسره کار میکند.
من در سال ٢٢ این توفیق را پیدا کردم که رفتم بروجرد در خدمتشان (ایشان در زمستان ٢٣ به قم آمدند و در سال ٢٢ هنوز در بروجرد بودند). ماه شعبان بود. پانزدهم شعبان که شد طبق سنت آن درسی را که میگفتند (خارج مکاسب بود) تعطیل کردند، گفتند: این پانزده روز را میخواهم یک بحث کوچکی بکنیم، و یادم هست بحث مسیحیت را پیش کشیدند و گفتند: من این مسأله را در حدود چهل و چند سال پیش که در اصفهان بودم یک بار مطالعه کردهام، تحقیق کرده و نوشتهام، و نوشتهام را دارم، و بعد از آن دیگر به این مسأله مراجعه نکردهام. حالا میخواهم بعد از چهل و چند سال بار دیگر روی این مسأله مطالعه کنم. بعد خودشان گفتند: میخواهم به نوشتههای خودم مراجعه نکنم بلکه از نو مطالعه کنم و سپس مراجعه کنم، ببینم آیا با آن وقت فرق کرده یا نه؟ بعد از ده پانزده روز که بحث کردند، رفتند آن جزوه خودشان را آوردند.
وقتی خواندند دیدند تمام آنچه که حالا به ذهنشان رسیده است، در چهل و چند سال پیش نیز رسیده، با این تفاوت که ذهن حالا پختهتر و ورزیدهتر شده و آن وقت اصولیتر و قاعده ایتر بوده، حالا به متن اسلام واردتر است. گفتند: از نظر تحقیق فرق نکرده، فقط ذهن ما فقاهتیتر شده است. این، مقام یک مرجع تقلید است و باید هم چنین باشد. و من از این میترسم که جامعه ما این را فراموش کند، مردم افرادی را که صلاحیت ندارند بپذیرند. ولی این مقام محفوظ است و باید هم محفوظ باشد.
اگر بگویم مقام تبلیغ اسلام، رساندن پیام اسلام به عموم مردم، معرفی و شناساندن اسلام به صورت یک مکتب، از مرجعیت تقلید کمتر نیست تعجب نکنید؛ مقامی است در همان حد. البته برای مرجعیت تقلید یک چیزهایی لازم است که برای یک مبلّغ لازم نیست، ولی جامعه ما به این مسأله که میرسد همه چیز را فراموش
[١]. ایشان هم بسیار خوش تقریر بودند. ما در پیرمردی ایشان این امر را دیدیم. البته دهانشان کمی لرزش داشت ولی میگفتند در جوانیشان عجیب بودهاند.