مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٧ - واقعه کربلا، پیامی که با خون نوشته شد
نمایان ترین رنگهاست.
ایضاً حوادث و وقایع عاشورا همه وقایعی است که با خون نوشته شد، مثل کسانی که گاهی نقل میشود در حین مردن در اثر فاجعهای، چون قلم و کاغذ پیدا نمیشود، با انگشت خود و با خون خود وصیت خود را مینویسند، و یا افرادی به علامت انقلاب، جملهای را با خون خود روی یک صفحه مینویسند.
در بعضی از پیمانهای قدیم عربی و جاهلی، هم پیمانان دست خود را در یک ظرفی از خون فرو میبردند به علامت از خود گذشتگی در راه این پیمان.
جریان شهادت «عبداللَّه رضیع» و پاشیدن خون گلوی طفل شیرخوار خود، یک صفحهای است که با خون نوشته شد.
نوشتهاند- ظاهراً- که خود اباعبداللَّه پس از یک جریان (ظاهراً سنگ که به پیشانی آن حضرت خورد) [دست پرخون خویش را] به صورتش مالید و فرمود:
هکذا حَتّی الْقی جَدّی [١].
٢. چرا امام به مردم بصره نامه نوشت و آنها را دعوت کرد؟ آیا خود نوعی نقشه برای توسعه خونریزی و انقلاب نبود؟ و بالاتر اینکه چرا در شب عاشورا حبیب بن مظهَّر را به میان بنی اسد فرستاد؟ آیا احتمال اینکه بنی اسد بتوانند مقاومت کنند در کار بود؟ ابداً. چرا یاران و کسان خود را الزام نکرد که خود را از معرکه بیرون کشند؟ و چرا داوطلبی آنها را برای کشته شدن پذیرفت؟.
آیا امام مخصوصاً میخواست اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فریاد عدالتخواهی و حقیقتخواهی و بالأخره پیام اسلام را با خون خود و عده بیشتری بنویسد که هرگز پاک نشود؟ امام خطبههای داغش را پس از برخورد با حرّ و پس از وقوع در بن بست ایراد میکنند. تاریخ نشان میدهد که سخنانی که با خون نوشته شده هرگز پاک نمیشود زیرا از کمال صداقت و خلوص و عمق تصمیم و اندیشه حکایت میکند.
منطق شهید فوق منطقهای دیگر است.
بسیاری از سلاطین مایل بودند که نامشان و سخنشان و پیامشان (هرچند پیامی برای انسانها نداشتهاند، اظهار خودخواهی بوده است و بس) باقی بماند، آن را بر لوحههای سنگی (یا فلزی) حک میکردهاند که مثلًا منم شاه شاهان، بَغ، ایزد نژاد، از
[١]. [این گونه میخواهم جدّم را دیدار کنم.]