مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٣ - ٣ یادداشت درباره نهضت حسینی
خبر شهادت مسلم این آیه را خواند:«مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ماعاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَما بَدَّلوا تَبْدیلًا» [١].
٢٦. یکی دیگر این است که اگر به قول آقای صالحی امام حتی الامکان از ریختن خون پرهیز داشت و علت تسلیم نشدن این بود که به هر حال به دست پسر زیاد کشته میشد، چرا از کشته شدن یاران و فرزندان خود جلوگیری نکرد؟ برای عباس بن علی و برادران او امان آمد، دیگران نیز به نصّ خود امام کسی به آنها کار نداشت، چرا امام حاضر شد که آنها هم کشته شوند؟ به علاوه اگر امام تسلیم ابن زیاد میشد صدها نفر از مردم کوفه که در لشکر ابن زیاد بودند کشته نمیشدند. آن هم نوعی خونریزی بود.
٢٧. امام پس از آنکه پیک مخصوص از کوفه میرسد (از طرف محمد اشعث و به وصیت مسلم)، در میان مردم خطبه میخواند و عدهای را که به طمع آمدهاند و وسط راه ملحق شدهاند برمیگرداند ولی خود همچنان به طرف کوفه میرود، چرا؟.
٢٨. آقای صالحی برخورد با «حرّ» را از آن جهت مرحله تازهای میخواند که «حرّ» مأموریت دارد امام را دست بسته تسلیم ابن زیاد کند، و با این طرز ورود به کوفه احتمال هیچ گونه مساعدتی از ناحیه مردم وجود ندارد.
٢٩. آقای صالحی از الاخبار الطِّوال ص ٢٢٧ نقل میکند که پس از آنکه نامه معروف ابن زیاد- که راه را منحصر کرده بود به تسلیم یا شهادت- به عمرسعد، به امام ابلاغ شد، فرمود:«فَهَلْ هُوَ الَّا الْمَوْتُ؟ فَمَرْحَباً بِهِ» [٢].
٣٠. آقای صالحی مینویسد (تقریباً) در آخر روز پنجم محرم فرمان ابن زیاد رسید که حسین باید بیعت کند تا بعد درباره او تصمیم بگیریم، و تقریباً در آخر روز ششم جواب امام که هرگز تسلیم نمیشوم به او ابلاغ شده است، و در آخر روز هفتم دستور رسیده است که آب را بر حسین و اصحابش ببند.
٣١. آیا نمیتوان گفت که پیشنهاد امام به اینکه از کوفه مراجعت کند، پس از آنکه خود به پای خود آمده است، برای این بوده که انقلاب را شدیدتر کند و دامن بزند؟
همانطور که شمر آنگاه که ابن زیاد میخواست پیشنهاد عمرسعد را بپذیرد گفت اگر حسین از چنگال تو خلاص شود او قویتر و تو ضعیفتر خواهی بود.
[١]. احزاب/ ٢٣.[٢]. [مگر جز مرگ چیز دیگری است؟ درود بر مرگ.]