مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٣ - اما موضوع دعوت مردم کوفه
در جواب «فَرَزْدَق» فرمود:«لَوْلَمْ اعْجَلْ لَاخِذْتُ» [١].
شیخ مفید میگوید:«وَ لَمْ یتَمَکنْ مِنْ تَمامِ الْحَجِّ مَخافَةً انْ یقْبَضَ عَلَیهِ بِمَکةَ فَینْفَذَ بِهِ الی یزیدَ بْنِ مُعاوِیةَ» [٢].
سرمایه سخن مینویسد: عمروبن سعیدبن العاص مأمور بود با عدهای که امام را بکشد. «طریحی» نوشته است که سی نفر از شیاطین بنی امیه مأمور این کار شده بودند. در یادداشتهای «نهضت حسینی» نمره ١٠ از «مقتل خوارزمی» نقل کردیم که امام ضمن درد دل کتبی به ابن عباس میگوید: مرا در مکه آرام نمیگذارند و از جوار حرم الهی مجبور به خروج میکنند. ابن عباس هم در نامهای که به یزید مینویسد و سخت او را ملامت و فحش کاری میکند، میگوید: شما به زور حسین را از حرم الهی اخراج کردید.
ب. ارزش این عاملها چقدر بود؟ کدامیک از اینها از نظر امام هدف اصلی بود؟ دو عامل اول هیچکدام قطعاً تابع دیگری نبود یعنی فرضاً امام مورد درخواست بیعت هم واقع نمیشد، به عنوان امر به معروف اعتراض میکرد، و فرضاً اعتراض نمیکرد، بیعت هم نمیکرد. بحث در مقدار ارزش و اصالت عامل سوم است.
اینجا ممکن است کسی گمان کند که عامل اصلی در این جریان این بود که امام میخواست زمام امور را به دست بگیرد، دو جریان دیگر یعنی امتناع از بیعت و اعتراض و انتقاد به نام امر به معروف و نهی از منکر مقدمه این کار بود. بدیهی است کسی که اوضاع را به نفع خود مساعد میبیند و قصد زمامداری دارد، هم نباید بیعت کند زیرا زمینه خودش را خراب میکند، و هم باید سوژه تبلیغاتی علیه دستگاه داشته باشد و از آنها انتقاد کند، طبق شرایط آن روز یک اصل اسلامی به نام امر به معروف و نهی از منکر را دستاویز قرار دهد. یعنی امتناع از بیعت و اعتراض به نام امر به معروف، مقدمه رفتن به کوفه است. نتیجه این است که همان لحظهای که متوجه میشود که اوضاع مساعد نیست، وضع خودش را از نظر آن دو جریان دیگر عوض کند، هم حاضر شود برای بیعت، و هم اینکه دست از اعتراض و انتقاد بردارد.
از کتاب آقای صالحی برمیآید که مطلب همینطور است، درصورتی که چنین
[١]. [اگر شتاب نکنم دستگیر میشوم.][٢]. ارشاد مفید، ص ٢١٨. [و نتوانست حج خود را به پایان رساند مبادا در مکه دستگیر شده و به نزد یزید بن معاویه فرستاده شود.]