مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣١ - اما موضوع دعوت مردم کوفه
فَابْتَزَّها امْرَها، وَ غَصَبَها فَیئَها، وَ تَأَمَّرَ عَلَیها بِغَیرِ رِضاً مِنْها، ثُمَّ قَتَلَ خِیارَها، وَاسْتَبْقی شِرارَها، وَجَعَلَ مالَ اللَّهِ دولَةً بَینَ جَبابِرَتِها وَاغْنیائِها، فَبُعْداً لَهُ کما بَعِدَتْ ثَمودُ. انَّهُ لَیسَ عَلَینا امامٌ فَاقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ یجْمَعُنا بِک عَلَی الْحَقِ [١].
امام هم در جواب آنها ضمن ابلاغی که به نام مسلم صادر میکند مینویسد:
انّی بَعَثْتُ الَیکمْ اخی وَابْنَ عَمّی وَ ثِقَتی فی اهْلِ بَیتی ... وَلَعَمْری مَا الْامامُ الَّاالْعامِلُ بِالْکتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ، الدّائِنُ بِدینِ اللَّهِ [٢].
در این نامه تز امام راجع به حاکم و حکومت مشخص میشود، و نشان میدهد عنایت امام را به مسأله رهبری در درجه اول، و اینکه بزرگترین منکر خود یزید است و پستی که اشغال کرده است.
وضع امام از این جهت عیناً وضع پدرش علی علیه السلام است بعد از کشته شدن عثمان که آن حضرت اجتماع مردم را بر بیعت، اتمام حجت بر خود میداند با اینکه قلباً مایل نیست از باب اینکه آینده را مبهم میداند و فرمود: فَانّا مُسْتَقْبِلونَ امْراً لَهُ وُجوهٌ وَ الْوانُ ...» [٣] و فرمود:«لَوْلا حُضورُ الْحاضِرِ وَ قیامُ الْحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ لَالْقَیتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها وَلَسَقَیتُ اخِرَها بِکأْسِ اوَّلِها» [٤].
اتمام حجت به معنی این نیست که حجت خدای عالِم السّرّ والخفیات بر مردم
[١]. [اما بعد، سپاس خدایی راست که پشت دشمن جبّار و گردنکش تو را شکست، همان دشمنی که بر این امت شورید و زمام حکومتش را ربود، و داراییاش را غصب کرد، و بدون رضایتشان بر آنها فرمانروایی کرد، سپس خوبانشان را کشت، و اشرارشان را باقی داشت، و اموال خدا را میان گردنکشان و ثروتمندانشان دست به دست گردانید. از رحمت خدا دور باشد چنانکه قوم ثمود دور شدند. راستی که ما رهبر نداریم، به سوی ما بشتاب، امید آنکه خداوند ما را به دست شما گرد حق جمع آورد.][٢]. ارشاد مفید، ص ٢١٤ با کمی اختلاف. [من برادر و عموزاده و شخص مورد اطمینان خود از میان خاندانم را به سوی شما گسیل داشتم ... و به جان خودم سوگند که مقام رهبری را نسزد مگر آن کس که عامل به کتاب خدا و قائم به دادگری و حاکم و عامل به دین خدا باشد.][٣]. نهج البلاغه، خطبه ٩٠. [زیرا ما با امری روبرو هستیم که چندین رنگ و چهره دارد.][٤]. نهج البلاغه، خطبه ٣. [و اگر حضور مردم نبود و حجت خدا باوجود یاور بر من تمام نمیشد، ریسمان حکومت را بر کوهان شترش رها میساختم، و پایان خلافت را با جام آغازش سیراب میکردم (کنایه از آنکه دست از اقدام و قبول میداشتم چنانکه در آغاز بداشتم).]