مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٢ - اما موضوع دعوت مردم کوفه
تمام شود لِیهْلِک مَنْ هَلَک عَنْ بَینَةٍ وَ یحْیی مَنْ حَی عَنْ بَینَةٍ [١]، بلکه تمام شدن حجت امام است بر مردم حاضر و آینده، زیرا قطعاً اگر امام زیر بار نمیرفت، مردم آن عصر و عصرهای آینده آن را به عنوان از دست دادن یک فرصت بسیار مناسب تشخیص میدادند.
در حادثه حسینی نیز قیام کوفه یک حجت تاریخی علیه امام به شمار میرفت و امام لازم بود که حجت خود را بر مردم در مقابل تاریخ تمام کند.
در اینجا چند مطلب است:
الف. حرکت امام از مکه به کوفه تنها به علت دعوت کوفه نبود بلکه دلایل قطعی در دست است که امام به هر حال نمیتوانست در مکه بماند، و قرائنی از این جهت در دست است:
اولًا امام عمل حج را ناتمام گذاشت. ما میدانیم که در حجّ تمتّع پس از شروع عمل، اتمامش واجب است و فقط ضرورت بسیار مهمی نظیر خوف قتل سبب جواز عدم ادامه میشود. مگر اینکه فرض کنیم امام از اول، عمره تمتّع بجا نیاورد و از اول قصد عمره مفرده کرد، چون مسلّماً امام در آن ایام مُحرِم شده بود و از احرام خارج شد.
ثانیاً امام حین خروج از مکه وضع خود را تشبیه میکند به وضع موسی بن عمران در وقتی که از مصر خارج شد و صحرای سینا را به طرف مشرق طی میکرد و به طرف فلسطین میآمد، زیرا امام این آیه را میخواند:«فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یتَرَقَّبُ، قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ* وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْینَ قالَ عَسی رَبّی انْ یهْدِینی سَواءَ السَّبیلِ» [٢].
این جریان موسی بعد از آن بود که به او اطلاع رسید: انَّ الْمَلَأَ یأْتَمِرونَ بِک لِیقْتُلوک فَاخْرُجْ انّی لَک مِنَ النّاصِحینَ» [٣].
ثالثاً خود امام در جواب «ابوهرّه ازْدی» فرمود:«انَّ بَنی امَیةَ قَدْ اخَذوا مالی فَصَبَرْتُ، وَشَتَموا عِرْضی فَصَبَرْتُ، وَ طَلَبوا دَمی فَهَرَبْتُ» [٤].
[١]. انفال/ ٤٢. [تا هرکس که هلاک (گمراه) یا زنده (هدایت) میشود از روی دلیل باشد.][٢]. قصص/ ٢١ و ٢٢. [پس (موسی علیه السلام) از آن دیار ترسان و نگران بیرون شد و گفت: پروردگار من! مرا از گروه ستمگران رهایی بخش. و چون به سوی مدین حرکت نمود گفت: امید آنکه پروردگارم مرا به راه راست رهنما باشد.][٣]. قصص/ ٢٠. [سران قوم جلسه کرده و تصمیم دارند که تو را بکشند، پس بگریز که من خیرخواه توام.][٤]. لهوف، ص ٢٩. [بنی امیه مالم را گرفتند صبر کردم، به آبرویم لطمه زدند صبر کردم، و خواستند خونم را بریزند پس گریختم.]