مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥ - طمأنینه حسین علیه السلام
دوید و چوب خیمهای را برداشت و در جلو خیمهها ایستاد، قبیله بَکربن وائل را صدا زد: یا آلَ بَکربن وائل! قبیله من! خویشاوندان من! کجایید؟ بیایید! کار به اینجا کشیده است که میخواهند لباس از تن حرم پیغمبر بکنند!.
منظرهای که به نظر من خیلی باشکوه و پرجلال است این است: میدانیم اباعبداللَّه وقتی برای وداع با اهل بیتش آمد که دیگر احدی از کسانش زنده نبود. آن وداع هم خیلی جانسوز و جانگداز است. ولی به علت خاصی، اباعبداللَّه برای نوبت دوم به وداع آمد و نوشتهاند علتش این بود که در حملاتی که کرد، یک نوبت موفق شد لشکر دشمن را عقب بزند و داخل شریعه فرات بشود. اینها ناراحت بودند که مبادا اباعبداللَّه آب بیاشامد، زیرا اگر آب بیاشامد نیرو میگیرد. در همان وقت کسی فریادی کرد، که اباعبداللَّه دیگر غیرتش به او اجازه نداد که این حرف را (خواه راست باشد خواه دروغ) بشنود و او مشغول نوشیدن آب باشد. وقتی دست برد زیر آب تا مقداری بردارد، کسی فریاد کرد: حسین! تو میخواهی آب بنوشی؟! ریختند به خیام حرمت.
فوراً بیرون آمد. من نمیدانم گفته او راست بود و واقعاً میخواستند حمله کنند یا نه، ولی حمله سریع و بیرون آمدن به وقت اباعبداللَّه دیگر مجالی نداد. وقتی که آقا آمد، حملهای به خیام حرم نشده بود. این فرصت را مغتنم شمرد و بار دیگر زنها و بچهها را جمع کرد. اینجاست که شکوه و جلال روح اباعبداللَّه پیدا میشود. اول فرمود: اهل بیت من!«اسْتَعِدّوا لِلْبَلاءِ» خودتان را آماده سختیها کنید. میخواست روح اینها آماده باشد.
یک جمله بیشتر در این زمینه نگفت ولی فوراً این مطلب را گفت:«وَ اعْلَموا انَّ اللَّهَ حافِظُکمْ وَ مُنْجیکمْ مِنْ شَرِّالْاعْداءِ وَ مُعَذِّبُ اعادیکمْ بِانْواعِ الْبَلاءِ» [١] اهل بیت من! یقین داشته باشید که شما از این ساعت سختی و شدت میبینید ولی ذلّت نخواهید دید.
بدانید که خداوند شما را حفظ و از شر دشمنان نگهداری میکند و شما محترمانه به حرم جدّتان برخواهید گشت. از این ساعت به بعد، بدبختی دشمنان شماست. مطمئن باشید که خداوند، دشمنان شما را در همین دنیا به انواع مختلف عذاب خواهد کرد.
معلوم بود که اباعبداللَّه اوضاع را میدید.
در روز عاشورا اباعبداللَّه نقطهای را مرکز قرار داده بود، حمله میکرد. اول جنگ تن به تن؛ عدهای آمدند ولی تا آمدند، اباعبداللَّه به آنها مهلت نداد به طوری که رعب در
[١]. مقتل الحسین مقرّم، ص ٣٤٨.