مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤ - طمأنینه حسین علیه السلام
نویسندگان بسیار معروف (عبّاس محمود عَقّاد) جملهای درباره اباعبداللَّه علیه السلام دارد، میگوید: در روز عاشورا مثل این بود که یک نوع مسابقه میان خصلتهای حسینی برقرار شده بود، یعنی فضایل حسینی هر کدام با دیگری مسابقه میداد: صبر حسین میخواست از سایر صفاتش جلو بیفتد، رضای حسین به آنچه که رضای خداست میخواست از صبرش جلو بیفتد، اخلاص حسین میخواست از همه اینها پیشی بگیرد، شجاعت حسین میخواست گوی سبقت را از صفات دیگر او برباید. من عرض میکنم- البته من نمیتوانم درباره اخلاص حسینی کوچکترین سخنی بگویم؛ کوچکتر از این هستم، ولی میتوانم بگویم- چیزی که در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوهگر و نمایان است طمأنینه حسین، اطمینان حسین، آرامش و استقامت حسین است. این سخنی نیست که من میگویم، سخنی است که از همان روزها درک کردند. یک کسی که آنجا حاضر بوده است، جملهای دارد. تعبیر او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است، میگوید: «وَاللَّهِ ما رَایتُ مَکثوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ اهْلُ بَیتِهِ وَ اصْحابُهُ ارْبَطَ جَأشاً مِنْهُ» [١]. این مرد درواقع یک خبرنگار بوده و قضایا را نقل کرده است. میگوید: به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشکستهای، مرد تحت فشار قرارگرفتهای را که فرزندانش (اهل بیتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببیند درحالی که سرهایشان از بدنهایشان جدا شده است، و این مقدار قوّت قلب داشته باشد!.
این جریان خیلی عجیب است، شوخی نیست. جریانی که همیشه اعجاب مرا برمیانگیزد این است: اباعبداللَّه در روز عاشورا چنان قدم برمیدارد که کأنّه آینده روشن یعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم میبیند. او شک نداشت که با همین شهید شدن پیروز شد. شک نکرد که روز عاشورا پایان این است که باید هرچه دارد در راه خدا بدهد، یعنی پایان کشت است، و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از این نهضت است، همان گونه که همینطور هم شد. ما میبینیم که کشته شدن حسین علیه السلام همان و پیدا شدن جنبشها و حرکتها و همدردیها و همدلیها و طغیانها علیه دستگاه اموی همان.
اولین کسی که این کار را کرد یک زن بود، زن فردی از لشکر کفار. او در عصر عاشورا وقتی که دید لشکر میخواهند به طرف خیمههای حرم حسین بن علی حمله کنند،
[١]. اللّهوف، ص ٥٠.