مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠ - ملحق شدن « حر » به امام حسین علیه السلام
بودند، در بین راه سیراب کرد. مسلّماً حرّ یادش بود که ما آب را به روی کسی بستیم که آن روزی که تشنه بودیم بدون اینکه از او بخواهیم، ما را سیراب کرد. او چقدر شریف و عالی و بزرگ بود و هست، و ما چقدر پستیم! گفت: مردم کوفه! شما خجالت نمیکشید؟! این فرات مثل شکم ماهی برق میزند. آبی را که بر همه موجودات جاندار حلال است؛ انسان، حیوان اهلی، وحشی و جنگلی از آن میآشامد، شما بر فرزند پیغمبر خود بستهاید؟!.
این مرد میجنگد تا شهید میشود. اباعبداللَّه او را بیپاداش نگذاشت؛ فوراً خود را به بالین این مرد بزرگوار رساند، برایش غزل خواند:«وَ نِعْمَ الْحُرُّ حُرُّ بنی ریاحٍ» [١] این حرّ ریاحی چه حرّ خوبی است! مادرش عجب اسم خوبی برایش انتخاب کرده است. روز اول گفت حرّ، آزادمرد. راستی که تو آزادمرد بودی! حسین است، بزرگوار و شریف است، تاحدی که میتواند اصحاب خود را تفقّد میکند. این خودش امر به معروف و نهی از منکر است.
کسانی که حسین علیه السلام خود را به بالین آنها رساند مختلف بودند، هرکس در یک وضعی قرار داشت. وقتی امام وارد میشد یکی هنوز زنده بود و با آقا صحبت میکرد، دیگری در حال جان دادن بود. در میان کسانی که اباعبداللَّه علیه السلام خود را به بالین آنها رسانید، هیچ کس وضعی دلخراشتر و جانسوزتر از برادرش اباالفضل العبّاس برای او نداشت؛ برادری که حسین علیه السلام خیلی او را دوست میدارد و یادگار شجاعت پدرش امیرالمؤمنین است. در جایی نوشتهاند اباعبداللَّه علیه السلام به او گفت: برادرم «بِنَفْسی انْتَ» عبّاس جانم! جان من به قربان تو. این خیلی مهم است. عباس در حدود بیست و سه سال از اباعبداللَّه علیه السلام کوچکتر بود (اباعبداللَّه ٥٧ سال داشتند و عبّاس یک مرد جوان ٣٤ ساله بود). اباعبداللَّه به منزله پدر اباالفضل از نظر سنّی و تربیتی به شمار میرفت، آنوقت به او میگوید: برادر جان!«بِنَفْسی انْتَ» ای جان من به قربان تو!.
اباعبداللَّه کنار خیمه منتظر ایستاده است. یک وقت فریاد مردانه اباالفضل را میشنود. (نوشتهاند اباالفضل علیه السلام چهرهاش آنقدر زیبا بود که «کانَ یدْعی بِقَمَرِ بَنی هاشِمٍ» در زمان خود معروف به ماه بنی هاشم بود. اندامش به قدری رسا بود که بعضی از اهل تاریخ نوشتهاند: «وَ کانَ یرْکبُ الْفَرَسَ الْمُطَهَّمَ وَ رِجْلاهُ یخُطّانِ فِی الْارْضِ» سوار
[١]. مقتل الحسین مقرّم، ص ٣٠٣.