مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠ - فلسفه عاشورا
علی پیوند نخورده است.
شعارهای اباعبداللَّه شعار احیای اسلام است، این است که چرا بیت المال مسلمین را یک عده به خودشان اختصاص دادهاند؟ چرا حلال خدا را حرام، و حرام خدا را حلال میکنند؟ چرا مردم را دو دسته کردهاند: مردمی که فقیرفقیر و دردمندند، و مردمی که از پرخوری نمیتوانند از جایشان بلند شوند؟.
در بین راه در حضور هزار نفر لشکریان حرّ آن خطبه معروف را خواند که طی آن، حدیث پیغمبر را روایت کرد، گفت: پیغمبر چنین فرموده است که اگر زمانی پیش بیاید که اوضاع چنین بشود، بیت المال چنان بشود، حلال خدا حرام و حرام خدا حلال بشود، اگر مسلمانِ آگاهی اینها را بداند و سکوت کند، حق است بر خدا که چنین مسلمانی را به همانجا ببرد که آن ستمکاران را میبرد. بنابراین من احساس وظیفه میکنم، «الا وَ انّی احَقُّ مِنْ غَیرٍ» در چنین شرایطی من از همه سزاوارترم.
پس این است مکتب عاشورا و محتوای شعارهای عاشورا. شعارهای ما در مجالس، در تکیهها و در دستهها باید مُحیی باشد نه مخدّر، باید زنده کننده باشد نه بی حس کننده. اگر بیحس کننده باشد، نه تنها اجر و پاداشی نخواهیم داشت بلکه ما را از حسین علیه السلام دور میکند. این اشک برای حسین ریختن خیلی اجر دارد اما به شرط اینکه حسین آنچنانکه هست در دل ما وارد بشود.«انَّ لِلْحُسَینِ مَحَبَّةً مَکنونَةً فی قُلوبِ الْمُؤْمِنینَ» [١] اگر در دلی ایمان باشد نمیتواند حسین را دوست نداشته باشد، چون حسین مجسمهای است از ایمان.
شعارهایی که اصحاب اباعبداللَّه میدادند، شعارهای عجیبی است. حادثه کربلا طوری وقوع پیدا کرده که انسان فکر میکند اصلًا این صحنه را عمداً آنچنان ساختهاند که همیشه فراموش نشدنی باشد. عجیب هم هست! اباعبداللَّه گاهی شعار معرفی خودش را میداد:
انَا الْحُسَینُ بْنُ عَلی | آلَیتُ انْ لا انْثَنی | |