مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢ - قوّت قلب اباعبداللَّه علیه السلام
داده بود. آن نقطه، نقطهای بود که صدا رس به حرم بود؛ یعنی اهل بیت اگرچه حسین را نمیدیدند ولی صدایش را میشنیدند. برای اینکه زینبش مطمئن باشد، برای اینکه سکینهاش مطمئن باشد، برای اینکه بچه هایش مطمئن باشند که هنوز جان در بدن حسین هست، وقتی که میآمد در آن نقطه میایستاد، آن زبان خشک در آن دهان خشک به حرکت میآمد و میگفت:«لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظیمِ» یعنی این نیرو از حسین نیست، این خداست که به حسین نیرو داده است؛ هم شعار توحید میداد و هم به زینبش خبر میداد که زینب جان! هنوز حسین تو زنده است. به خاندانش دستور داده بود که تا من زنده هستم کسی حق ندارد بیرون بیاید. لذا همه در داخل خیمهها بودند.
اباعبداللَّه دو بار برای وداع آمدند. یک بار آمدند، وداع کردند و رفتند. بار دوم به این ترتیب بود که ایشان رفتند به طرف شریعه فرات و خودشان را به آن رساندند. در این هنگام شخصی صدا زد: حسین! تو میخواهی آب بنوشی؟! ریختند به خیام حرمت. دیگر آب نخورد و برگشت. آمد برای بار دوم با اهل بیتش وداع کرد (ثُمَّ وَدَّعَ اهْلَ بَیتِهِ ثانِیاً). چه جملههای نورانیای دارد! رو میکند به آنها که: اهل بیت من! مطمئن باشید که بعد از من شما اسیر میشوید، ولی کوشش کنید که در مدت اسارتتان یک وقت کوچکترین تخلّفی از وظیفه شرعیتان نکنید. مبادا کلمهای به زبان بیاورید که از اجر شما بکاهد. ولی مطمئن باشید که این، پایان کار دشمن است؛ این کار، دشمن را از پا درآورد «وَاعْلَموا انَّ اللَّهَ مُنْجیکمْ» بدانید که خدا شما را نجات میدهد و از ذلت حفظ میکند. این خیلی حرف است: اهل بیت من! شما اسیر خواهید شد ولی حقیر و ذلیل نخواهید شد؛ اسارت شما هم اسارتِ عزت است. به همین جهت بود که وقتی در کوفه مردم به رسم صدقه به اطفال گرسنه اسرا نان میدادند، زینب نمیگذاشت قبول کنند. اسیر بودند ولی هرگز حاضر نشدند خواری را تحمل کنند. شیر را هم در زنجیر میکنند ولی شیر در زنجیر هم که باشد شیر است، روباه آزاد هم که باشد روباه است.
بار دوم که امام آمد، اهل بیت خوشحال شدند؛ دوباره با اباعبداللَّه خداحافظی کردند. باز به امر اباعبداللَّه از خیمهها بیرون نیامدند.
بعد از مدتی یکدفعه باز صدای شیهه اسب اباعبداللَّه را شنیدند، خیال کردند حسین برای بار سوم آمده است تا با اهل بیتش خداحافظی کند (گریه استاد) ولی وقتی بیرون آمدند اسب بیصاحب اباعبداللَّه را دیدند (گریه شدید استاد). دور اسب