مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٥ - ماجرای دانشگاه شیراز
امام حسین شأن امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد
عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امّا حسین هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد. امر به معروف و نهی از منکر، نهضت حسینی را بالا برد ولی حسین علیه السلام این اصل را به نحوی اجرا کرد که شأن این اصل بالا رفت؛ یک تاج افتخار به سر اصل امر به معروف و نهی از منکر نهاد. خیلیها میگویند امر به معروف و نهی از منکر میکنیم. حسین هم اول مثل دیگران فقط یک کلمه حرف زد، گفت:«اریدُ انْ امُرَ بِالْمَعْروفِ وَ انْهی عَنِ الْمُنْکرِ وَ اسیرَ بِسیرةِ جَدّی وَ ابی»..
خود اسلام هم همینطور است. اسلام برای هر مسلمانی افتخار است اما مسلمانهایی هم هستند که به معنی واقعی کلمه فخرالاسلاماند، عزّالدیناند، شرف الدیناند، شرف الاسلاماند. این القاب را ما به تعارف، خیلی به افراد میدهیم اما همه کس که اینجور نیست. درباره بنده اگر کسی چنین حرفی بزند دروغ محض است، که من بگویم فخرالاسلامم، وجود من افتخاری است برای اسلام! من کی هستم؟!
ماجرای دانشگاه شیراز
یادم هست در حدود هشت سال پیش در دانشگاه شیراز از من برای سخنرانی دعوت کرده بودند (انجمن اسلامی آنجا دعوت کرده بود). در آنجا استادها و حتی رئیس دانشگاه، همه بودند. یکی از استادهای آنجا- که قبلًا طلبه بود و بعد رفت آمریکا تحصیل کرد و دکتر شد و آمد و واقعاً مرد فاضلی هم هست- مأمور شده بود که مرا معرفی کند. آمد پشت تریبون ایستاد (جلسه هم مثل همین جلسه خیلی پرجمعیت و باعظمت بود) یک مقدار معرفی کرد: من فلانی را میشناسم، حوزه قم چنین، حوزه قم چنان و ... بعد در آخر سخنانش این جمله را گفت: «من این جمله را با کمال جرأت میگویم: اگر برای دیگران لباس روحانیت افتخار است، فلانی افتخار لباس روحانیت است». از این حرف آتش گرفتم. ایستاده سخنرانی میکردم، عبایم را هم قبلًا تا میکردم و روی تریبون میگذاشتم. مقداری حرف زدم، رو کردم به آن شخص، گفتم:
آقای فلان! این چه حرفی بود که از دهانت بیرون آمد؟! تو اصلًا میفهمی چه داری میگویی؟! من چه کسی هستم که تو میگویی فلانی افتخار این لباس است؟ با اینکه من آن وقت دانشگاهی هم بودم و به اصطلاح ذوحیاتین بودم، گفتم: آقا! من در تمام