مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧ - ماجرای دانشگاه شیراز
این اصل به شما ارزش داده است. پس آیا آن روزی که این اصل در میان ما نیست، یک ملت بیارزش میشویم؟ بله همینطور است. ولی حسین به این اصل ارزش داد.
گاهی ما امر به معروف و نهی از منکر میکنیم، ولی نه تنها به این اصل ارزش نمیدهیم بلکه ارزشش را پایین میآوریم. الآن در ذهن عامه مردم، به چه میگویند امر به معروف و نهی از منکر؟ یک مسائل جزئی، نمیگویم مسائل نادرست (بعضی از آنها نادرست هم هست)، ولی اینها وقتی در کلّش واقع شود زیباست. مثلًا اگر امر به معروف و نهی از منکرِ کسی فقط این باشد که آقا! این انگشتر طلا را از دستت بیرون بیاور، این در جای خودش درست است، حرف درستی است اما نه اینکه انسان هیچ منکری را نبیند جز همین یکی، جز مسأله ریش، جز مسائل مربوط به مثلًا کت و شلوار.
یکی از آقایان میگفت: شخصی را دیدم که درباره شخص دیگری خیلی قُر میزد.
دیدم در حد تکفیر و تفسیق، درباره او عصبانی است. گفتم: مگر او چه کرده که تو او را اینقدر بد میدانی (یک آدم بد ملعون جهنمی)؟ گفت: آخر او «لب برگردون پیرهن آدمیه» یعنی پیراهنش یقهدار است (خنده حضار). حال وقتی که نهی از منکر ما در این حد بخواهد تنزل کند، ما این اصل را پایین آوردهایم، حقیر و کوچک کردهایم. آن آمر به معروف و ناهی از منکرهایی که در کشور سعودی هستند، آبروی امر به معروف و نهی از منکر را بردهاند؛ فقط یک شلّاق به دست گرفته که کسی مثلًا [کعبه یا ضریح پیغمبر را] نبوسد. این دیگر شد نهی از منکر!.
ولی حسین را ببینید! امر به معروف و نهی از منکر، کار او بود از بیخ و بن. به تمام معروفهای اسلام نظر داشت و فهرست میداد، و نیز به تمام منکرهای جهان اسلام.
میگفت: اولین و بزرگترین منکر جهان اسلام خود یزید است:«فَلَعَمْری مَاالْامامُ الَّا الْعامِلُ بِالْکتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِدینِ الْحَقِّ» [١] امام و رهبر باید خودش عامل به کتاب باشد، خودش عدالت را بپا دارد و به دین خدا متدین باشد. آنچه را که داشت، در راه این اصل در طبق اخلاص گذاشت. به مرگ در راه امر به معروف و نهی از منکر زینت بخشید، به این مرگ شکوه و جلال داد. از روز اوّلی که میخواهد بیرون بیاید، سخن از مرگ زیبا میگوید. چقدر تعبیرْ زیباست! هر مرگی را نمیگفت زیبا، مرگ در
[١]. ارشاد مفید، ص ٢٠٤.