ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣٤٦ - باب پنجاه و پنجم در آداب مواخات
در دنيا با هم دوستى كنند و يكى از ايشان پيش از ديگرى بميرد. گويد: بار خدايا، فلان كس مرا از طاعت و عبادت تو، منع مىكرد و بر فسق و معصيت تو، تحريص مىنمود و مىگفت: حاشا، رجوعى و بازگشتى به خدا نيست، خداوندا نظر لطف از او بردار و به انواع عذاب و عقاب، او را معذّب ساز.
بدان كه خلّت و دوستى در بنى آدم، از چهار وجه بيرون نيست، دو وجه از آن مستحسن است و مثمر سعادت سرمدى.
و دو وجه ديگر مذموم و منتج شقاوت ابدى.
آن دو كه مستحسن است:
يكى- خلّت حقيقى است كه آن را محبّت روحانى خوانند و استناد به آن، به تناسب ارواح است و تعارف آن، چون محبّت انبيا و اوليا با يك ديگر.
دوم- محبّت قلبى است و آن مستند است به تناسب اوصاف كامله و اخلاق فاضله، چون محبّت صلحا و اتقيا در حقّ يك ديگر و دوستى امم به انبياء و ائمّه هدى.
و امّا آن دو كه مذموم است:
يكى- به سبب تيسير مصالح است، چون محبّت تجّار و صنّاع و دوستى خدّام با مخاديم، و ارباب حاجات با اغنيا.
دوم- محبّت نفسانيّه است و استناد آن به لذّات حسيّه و مشتهيات نفسيّه است.
و چون در قيامت، اسباب اين دو نوع محبّت مفقود باشد و غرض و غايت آن به حصول نرسد، آن محبّت زوال پذيرد و به دشمنى مبدّل گردد. پس بايد كه مقصود اهل ايمان از خلّت و محبّت با يك ديگر، محض رضاى الهى باشد و مشوب به اغراض دنيوى نباشد، تا در قيامت به خطاب مستطاب: يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (زخرف- ٦٨)، سرافراز گردند.
و اظنّ انّ من طلب في زماننا هذا صديقا بلا عيب بقى بلا صديق
مىفرمايد: گمان من اين است كه: هر كه طلب كند در زمان من، اين چنين