ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣٢٨ - باب پنجاه و دوم در نكوهش طمع
فعل ذلك لزمه، و ان لم يفعل ذلك تركه مع شؤم الطّمع و فارقه
مىفرمايد كه: هر كه طامع است و چشم طمع از خلق دارد، ايمان او ناقص است و او خبر از اين ندارد و ايمان هر كس مىايستد ميان آن كس و ميان طمع. و مىگويد: اى صاحب من، خزانههاى خداى تعالى پر است از نعمتها و كرامتها، و او عزّ شأنه ضايع نمىگذارد مزد نيكوكار را و آنچه در دست مردم است، آلوده است به علّتها و زحمتها و ربودن يك دينار و يك حبّه از دست ايشان، بىخفّت و زحمت ميسّر نيست.
غرض از اين قبيل مرغّبات ايمان به بنده، مىگويد تا او را از طمع كثيف، مايل كند به توكّل شريف و از خزانه آباد طول امل، به معموره قصر امل راغب سازد.
پس اگر آن شخص اطاعت كرد و گوش به سخن او كرد، ايمان ملازم او است و از مصاحبت او دست نمىكشد، و اگر «عياذا باللَّه» گوش به گفته او نكرد و به وعظ او متّعظ نشد و پند نگرفت، مىگذارد ايمان او را با طمع و خود مىرود.
نقل است كه از حضرت امير عليه السّلام پرسيدند كه: ايمان از چه چيز حاصل مىشود؟
فرمود: به خوف الهى. ديگر پرسيدند به چه چيز زايل مىشود؟ فرمود: به طمع.
حكما گفتهاند كه: طمع خاصيّتى است كه در هر كجا وطن ساخت، سلسله شرك و نفاق را در حركت آورد و اگر قوّت گرفت به كفر انجامد.
بزرگى فرموده كه: از روى حقيقت هيچ صفت را به كفر، آن نسبت نيست كه طمع را، زيرا كه كفر، ايمان را شكّ كردن است و طمع، يقين را شكّكردن.
بايد دانست كه اوّل طمع كه از باطن مردم سر بر زند، نتيجه حرص باشد و آن را در كلّيّات و جزئيات، از عامّ و خاصّ مردم معلوم مىتوان كرد، بلكه محسوس مىتوان ديد.
|
نه از حرص كودك بر آرد نفير |
پس آنگه طمع دارد از دايه شير |
|
|
جوانان و پيران كه ره مىروند |
هم از حرص بهر طمع مىروند |
|