ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣٢٤ - باب پنجاه و يكم در ذمّ حسد
و لا توبة للحاسد لأنّه مصرّ عليه، معتقد به، مطبوع فيه، يبدو بلا معارض له و لا سبب، و الطّبع لا يتغير عن الاصل و ان عولج
مىفرمايد كه: حسد توبه ندارد و حسود، هرگز توفيق توبه نمىيابد، چرا كه حسود، مصرّ است بر حسد و اين صفت خبيثه را ملكه خود كرده است و در دل او جا كرده است و طبيعى و جبلّى او شده و علّت زوال از براى او حاصل نيست. و هر صفت اين چنينى، زوال پذير نيست، چه عدم شىء يا به انتفاء علّت است، يا به طريان ضدّ، و با فرض عدم هر دو، زوال ممكن نيست، و اين محمول است بر عسر زوال اين صفت حسد، نه بر امتناع، و گر نه تكليف ما لا يطاق لازم مىآيد. چه هر مكلّفى، مكلّف است بر ازاله هر صفات رديّه، خواه حسد و خواه غير حسد، و طريق ازالهاش مداومت ذكر موت است و تذكار عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و ملاحظه نمودن تقسيمات ازليّه و تقديرات الهيّه، چنان كه مذكور شد.
ببايد دانست كه اصل اين صفت خبيثه، از دنائت همّت و خساست طبيعت كه نتايج جهلند، در وجود مىآيد و از اينجاست كه اظهار اين صفت بر قلّت فطنت و نقصان عقل، دليلى است واضح، نبينى كه حسود چنان كه گذشت، همه عمر خود را از راحت غيرى در مشقّت دارد و هزار بار شربت زهرآلود غصّه و غم تجرّع مىكند و هر كجا شخصى پاى نشاط بر زمين نهد، او دست حسرت بر سر زدن مىگيرد، و اين صفت نيز مثل ساير صفات ذميمه، از هر طايفه به شكلى بروز مىكند و به هر نوع كه ظهور مىكند، ناپسند است و از طريق عقل دور است، بلكه خود مجادله صريح است با حق، و مذهبى است به غايت ناحق.