ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ١٢٧ - باب شانزدهم در تعريف آداب سجود
يضحك ابن آدم، و اوّله نطفة مذرة، و اخره جيفة قذرة، و اوسطه حمّال عذرة نجسة».
، يعنى: به چه خوشدلى مىخندد پسر آدم، و حال آنكه بدايت حال او نطفه نجس و پليد، اوسط او حمّال عذره است، و آخر او مردار نجس. كسى كه اطوار وجود و خلقت او چنين باشد، انانيّت به خود راه دادن و نشاط و خوشحالى كردن، غايت سفاهت و بىباكى است.
و قد جعل اللَّه معنى السّجود سبب التّقرّب إليه، بالقلب و السّرّ و الرّوح
يعنى: گردانيده است پروردگار عالم، سجود بندگان را، سبب نزديكى و قرب به جناب خود، كه با ايشان به وسيله او، تقرّب به او جويند. و به دل و جان و به جميع حواسّ و قوى، متوجّه او باشند.
فمن قرب منه بعد من غيره
پس هر كس نزديكى او را خواهد، بايد از غير او دورى كند و هر چه غير او است، از لوح خاطر بيرون كند.
أ لا ترى في الظّاهر انّه لا يستوى حال السّجود إلّا بالتّوارى عن جميع الأشياء، و الاحتجاب عن كلّ ما تراه العيون، كذلك اراد اللَّه الامر الباطن
آيا نمىبينى كه در حال سجود، جميع محسوسات و مبصرات، از نظر تو متوارىاند و پوشيدهاند. و اين اشاره است به آنكه خاطر تو نيز بايد در حال سجود چنان باشد و غير مسجود و مولاى حقيقى، از خاطر تو محو و متوارى باشند. و چنان كه سجود ظاهرى مراد الهى است، توجّه باطنى نيز مراد است، بلكه اين عمدهتر است.
فمن كان ظنّه متعلّقا في صلاته بشيء دون اللَّه، فهو قريب من ذلك الشّيء، بعيد عن حقيقة ما اراد اللَّه من صلاته.