ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٦
در نمىآيد.
و أنطقهم ببيانه.
يعنى: و گويا گردانيد، علما و عرفا را به بيان كردن ذات و صفات خودش، به دلائل عقليّه و نقليّه، از براى ارباب كفر و طغيان و صاحبان جهل و عصيان، كه راه به حضرت او نبردهاند و به ذات و صفات او به قدر مقدور، شناسائى بهم نرساندهاند، يا به اين معنى كه بيان كنند احكام دين را، از واجبات و مستحبّات و مكروهات و محرّمات، از براى مكلّفين. در بعضى از نسخ «بثنائه» است، بثاى مثلّثه فوقانيّه، بعد از باى موحّده، و معنى اين فقره بنا بر اين نسخه، چنين مىشود كه:
آنچنان خداوندى كه گويا گردانيد، علما و عرفا را به گزاردن و بجا آوردن ثنا و شكر بارى تعالى، و نسخه ثانى به از اوّل است، چه نسخه اولى، في الجمله اشتمال بر تفكيك ضمير دارد و ثانى نه، وجه تخصيص اداى شكر، بنا بر اين نسخه به علما، آن است كه اداى شكر موقوف است به معرفت مشكور، چرا كه معنى شكر، بيان كردن صفات كماليّه مشكور است، اگر مشكور واجب است، فراخور واجب و اگر ممكن است، فراخور ممكن، و اين معرفت و تميز ميسّر نيست مگر به علم، چنان كه مشهور است كه در عهد يكى از انبيا عليهم السّلام عابد جاهلى در دامنه كوهى پر آب و سبزه معبدى داشته و در همه اوقات مشغول عبادت بوده. بر سبيل اتّفاق روزى آن پيغمبر را، گذار به آنجا مىافتد و عابد را اكثر اوقات، مشغول عبادت مىبيند و استعلام مرتبه او را از «علاّم الغيوب» مسألت مىنمايد، از جناب احديّت وحى به او مىرسد كه با او متكلّم شود، تا حال و مرتبه او به تو ظاهر شود، حضرت پيغمبر نزديك او شد و گفت: خوشا حال تو اى عابد، كه از خلق عالم انزوا اختيار كرده و به چنين جايى بسر مىبرى و به عبادت حقّ مشغولى، عابد گفت: آنچه گفتى حقّ است، امّا كاش اينجا حيوانى بود كه از اين علف مىخورد، تا ضايع نمىشد و مدّتى است كه از خداى تعالى در خواست مىكنم كه حمار خود را به اينجا فرستد، تا از اين علف منتفع شود، مستجاب نمىشود. و ندانسته بود كه حضرت بارى، عزّ اسمه، غنىّ مطلق است و احتياج، منافى غناى مطلق است و معلوم است كه چنين شكر، عين كفران است و همچنين عبادت، عين ضلالت و خسران.
و شغلهم بخدمته.
و مشغول گردانيد علما را به خدمت خود، كه هدايت و راهنمائى مكلّفين باشد، يا آنكه مراد از «خدمت» عبادت باشد به قرينه فقره تاليه.