ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٥٣٥ - باب هشتاد و هشتم در خوف و رجاء
آن عمل، استحقاق اجرى تواند داشت و چون رجا نداشته باشد؟! و اميدوار به رحمت و مغفرت الهى نباشد؟! در حالتى كه خداى تعالى بنده خود را مىشناسد و مىداند كه در نهايت عجز و ناتوانى است و در دنيا هميشه مستغرق نعمتهاى او بوده و در هيچ وقت و هيچ لمحه از نعمتهاى او خالى نبوده، پس به حكم: «الظّاهر عنوان الباطن»، از حكيم على الاطلاق و كريم بالاستحقاق، مستبعد است كه به اعتبار اختلاف نشأه، با وجود اتّحاد فاعل و قابل، تغيير سلوك نمايد.
فالمحبّ يعبد ربّه على الرّجاء بمشاهدة احواله بغير متّهم، و الزّاهد يعبد على الخوف
مىفرمايد كه: خوف و رجا هر كدام مسلك خاصّى هستند و به كسى منسوبند، امّا رجا، مسلك محبّ است كه مولاى خود را به سمت محبوبيّت، ملاحظه مىكند و محبوب كى هرگز به آزار محبّ راضى است؟ و به عذاب و عقاب او دل مىتواند داد؟! و خوف، مسلك زاهد است كه مولاى خود را به عنوان قهّاريّت، اخذ كرده است و از اين جهت در جميع حركات و سكنات از او خائف و هراسان است كه مبادا خلاف رضاى او واقع شود و از ذات احدى به نيابت صفت قهّاريّت، كه مناط غضب و ايلام است، مستحقّ عقاب گردد.
قال اويس لهرم بن حبّان: قد عمل النّاس على الرّجاء، تعال: نعمل على الخوف
اويس قرنى كه يكى از كمّل صوفيّه است و بسيار بزرگ است، به هرم بن حبّان مىگفته كه: مردمان كار به خود آسان كردهاند و بندگى خدا را از روى رجا مىكنند، بيا تا ما عمل به خوف كنيم و آنچه مقتضاى خوف است به عمل آريم كه احتياط مقتضى اين است.
و الخوف خوفان، ثابت و معارض، فالثّابت من الخوف يورث الرّجاء، و المعارض منه يورث خوفا ثابتا.