ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٤٠٧ - باب شصت و پنجم در بيان خوف و خشيت از خدا
مىفرمايد كه: ده چيز است كه علم را نابود مىكند:
اوّل- طمع، چرا كه طمع بالخاصيّة مورث ذلّت و خوارى است و با عزّت علم جمع نمىشود.
دوم- بخل، چرا كه علم نتيجه علوّ همّت است و علوّ همّت منافى بخل است كه صفت خسيس است. خواه بخل در علم و خواه بخل در مال.
سوم- ريا، مثل آنكه تعليم و تعلّم از روى ريا باشد، نه از براى خدا، مثل اعتبار دنيا و جلب نفع دنيوى و زيادتى بر اقران و امثال منظور باشد.
چهارم- عصبيّت، يعنى: تعليم از روى انصاف و معدلت باشد، نه از روى عناد و لجاج. و به حكم:
«الحقّ احقّ ان يتّبع».
، تابع حقّ باشد از هر كه باشد و هر كجا كه باشد و هر چه باشد.
پنجم- حبّ مدح است. يعنى: دوست داشتن كه مردم، مدح و ثنايش گويند و در مجالس و محافل تحسينش كنند، اين صفت نيز از جمله صفات خبيثه است و موجب تضييع علم است، و مانع افاضه فيوضات است بر نفس. و نيز صاحب اين صفت از شائبهاى ريا خالى نيست و هميشه مطمح نظرش، تسلّط و زيادتى است بر اقران و امثال، و گذشت كه اين صفت، مخرّب دين و مزيّف علم است.
ششم- خوض نكردن است در مسائلى كه به كنه او نتوان رسيد، مثل كنه واجب الوجود و مجرّدات و بسايط، چرا كه فكر در اينها، موجب تضييع اوقات است و موجب تحصيل اعتقادات باطله مهلكه.
هفتم- در پى تزيين كلام بودن و در محاورات و مكالمات و تصانيف و تأليفات، به تكلّف رعايت محسّنات معنوى و لفظى نمودن، اين نيز چون متضمّن رعونت نفس و تضييع اوقات است، مذموم است.
هشتم- از حيا بيگانه بودن و با مردم رعايت ادب نكردن و جهات اعلميّت و اصلحيّت و اسنّيّت را مرعى نداشتن.
حاصل: بىحيايى از اخبث صفات خبيثه است از براى همه، خصوص از براى اهل علم، و از براى همه فظيع و شنيع است و از براى اهل علم افظع و اشنع.