ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣٩
و سبب الخلوة، القناعة و ترك الفضول من المعاش، و سبب الفكرة، الفراغ
يعنى: اگر كسى خواهد كه به صفت قناعت، موصوف شود، تا از مهالك دنيا و آخرت نجات يابد، بايد خلوت اختيار كند و ترك اختلاط و مصاحبت مردم نمايد.
حاصل آنكه، به سبب اختيار كردن خلوت و عزلت، صفت قناعت به دست مىتوان آورد و به قليل از معاش اكتفا مىتوان نمود و از طلب زيادتيها كه منشأ اكثر مفاسد است، خلاصى مىتوان يافت. و سبب فكر و عاقبت انديشى، فراغ خاطر است و خالى كردن نفس است از تعلّقات دنيا و خواهشهاى نفسانى. چه، هر كه به حكم:
«القناعة كنز لا يفنى».
، به قليل از معاش راضى شد و به سدّ رمق، اكتفا نمود، چه احتياج دارد به معامله و اختلاط كردن با مردم و معاشرت با ايشان نمودن و مفاسد و مكاره اختلاط را متحمّل شدن ...؟! و وجه ثانى ظاهر است، چرا كه هر كه خاطرش از تعلّقات دنيا خالى است و به نور معرفت و ذكر الهى مستضيء و نورانى است، عاقبتانديش است و انديشناك است كه عاقبتش چون باشد، سعيد باشد يا شقى؟ ناجى باشد يا هالك؟
و عماد الفراغ، الزّهد، و تمام الزّهد، التّقوى، و باب التّقوى، الخشية
يعنى: قائمى و استحكام فراغ خاطر، كه منشأ عاقبتانديشى است، حاصل نمىشود مگر به زهد و ترك كردن شبهات. و تمامى زهد به تقوى است، يعنى:
كمال زهد و ترك شبهات، ناشى نمىشود مگر از تقوى و پرهيزگارى، و از تقوى و پرهيزگارى حاصل مىشود، خشيت و خوف الهى. پس رسيد كه اصل و اساس همه كمالات، خوف الهى است و از اين حديث، رجحان «خوف» بر «رجا» مىرسد، چنان كه معلوم است.
و دليل الخوف، التّعظيم للَّه تعالى، و التّمسّك بتخليص طاعته و اوامره، و الحذر مع الوقوف عن محارمه.