ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ١٩٨ - باب بيست و هفتم در بيان سكوت
و الظّرف
و نيز كم گوئى، مورث (كياست و) حسن خلق است، چه بسيار گفتن و بسيار شنيدن، خلق را تنگ مىكند.
فاغلق باب لسانك عمّا لك منه بدّ، لا سيّما اذا لم تجد اهلا للكلام، و المساعد في المذاكرة للَّه و في اللَّه
مىفرمايد كه: هر گاه دانستى كه مفاسد و معايب بسيارگوئى، بسيار است. پس در به روى زبان ببند و قفل او را مگشا، مگر وقتى كه ضرور شود. خصوص وقتى كه نيابى كسى كه از براى خدا و در راه خدا با او تكلّم توان كرد و اهليّت اين داشته باشد و درد سخن داشته باشد و به سخن برسد و حقّ در او اثر كند.
و كان الرّبيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه، فيكتب كلّ ما يتكلّم به، ثمّ يحاسب نفسه في عشيّته ماله و ما عليه، و يقول: اه، نجا الصّامتون و بقينا
ربيع پسر خثيم، كه صفتش را دانستى، طريقش آن بوده كه در اوّل هر روز، پارچه كاغذى پيش خود مىگذاشت و هر چه مىگفت، مىنوشت. و در شام نوشتهها را مىخواند و با نفس خود محاسبه مىكرد و مىگفت: آه كه: نجات يافتند خاموشان و كم گويان و ما بسيارگو، ماندهايم در عين تقصير و گناه. و معلوم است كه هر گفتنى كه بايد نوشته شود، چه قدر خواهد داشت و چه قدر خواهد بود.
و كان بعض اصحاب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله يضع حصاة في فمه، فاذا اراد ان يتكلّم بما، علم انّه للَّه و في اللَّه و لوجه اللَّه، اخرجها من فمه
مىفرمايد كه: بود طريق بعضى از اصحاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله، كه مىگذاشتهاند سنگى در دهن خود، و هر گاه خواستهاند كه حرفى بگويند، با خود فكر مىكردهاند اگر از