ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ١٩٧ - باب بيست و هفتم در بيان سكوت
عالم چون هر چه مىگويد، از دانش مىگويد و در گفتگو خجالت نمىكشد، و مع هذا ملازم صمت و خاموشى است. پس خاموشى، زينت است از براى او.
و فيه عزل الهوى
و نيز خاموشى و كم گوئى، باعث دورى است از خواهشهاى نفسانى. چرا كه نفس آدمى بالذّات، ميل دارد به شنيدن لغو، و اختيار صمت با وجود ميل به نقيض، موجب بازداشتن نفس است از خواهشهاى او، و حبس نفس از خواهشها با وجود ميل، رياضت است. از اين جهت فرمود كه:
و رياضة النّفس
يعنى: در صمت، رياضت نفس است.
و حلاوة العبادة، و زوال قساوة القلب
و نيز از جمله فوايد خاموشى، ادراك كردن لذّت عبادت است و زايلشدن قساوت دل. چرا كه نفس آدمى، به مثابه آينه است. چنان كه آئينه به تعاقب نفس، چركين و تيره مىشود. با وجود كثافت جرم آئينه محسوس، آئينه باطن كه نفس است با وجود تجرّد و صفاى جبلّى، چرا چركين و كثيف نشود از بسيار گفتن؟! و اين وقتى است كه گفتن مشتمل بر مناهى نباشد، كه اگر باشد با وجود قساوت، موجب عذاب و عقاب نيز خواهد بود.
و العفاف و المروّة
و نيز در صمت عفّت است از ارتكاب مناهى. چه به حكم:
«من رتع حول الحمى كاد ان يقع فيه».
، هر كه بسيار مىگويد، نمىشود كه از گفتن بد و منهى محفوظ باشد. از اين جهت، كمگوئى مورث عفّت نفس است. و نيز در صمت، مروّت است، چرا كه معنى مروّت، عمل كردن است به آنچه لايق و سزاوار باشد.
و لايق به زبان چنان كه مذكور شد، تنطّق به ضروريّات است، خواه ضرورى دنيوى و خواه عقبى.